جوانان مارا درگران جنگ شوم تان نسازید!

 

پس از سیزده سال سکوت و پس از گذشت صدها فاجعه و کشتار بیگناهان در افغانستان در پی حملات انتحاری بی دین ترین افراد، امروز پنجشنبه سرانجام شورای موسوم به " شورای علمای افغانستان" ضمن نشست مطبوعاتی واکنش نشان داد.

با توجه به تشدید نا امنی ها در افغانستان و اعلام مرموز مرگ ملا عمر، به باور من واکنش این شورا نیز احتمالاً تصادفی نخواهد بود.

در اینجا آنچه شدیداً تکان دهنده است، ترغیب مردم افغانستان با روشهای احساساتی و عجولانه درر برابر یک قدرت منظم نظامیست.

از تحریم بازار در برابر اجناس و تولیدات پاکستان تا اعلام ناگهانی جهاد علیه این کشور، راهی به جز تشدید بیشتر ناامنی در افغانستان نخواهد برد.

اینرا همه می دانیم که افغانستان در ادامه نزدیک چهل سال نا امنی، با دشواریهای عدیده ای گرفتار است. از خلای افراد وطندوست در امور مهم سیاسی تا نبود امکانات اولیه زندگی در سرتاسر افغانستان.

نبود یک ساختار منظم حکومتی، نداشتن کابینه پس از نزدیک یکسال ریاست جهموری دونفره در افغانستان و ده ها معضل دیگر که برای هریک شما روشن است؛ شمه ی از چالشهای عظیم در برابر مردم آن مرزو بوم می باشد.

به باور من بهترین راه تفاهم سیاسی با کشور همسایه پاکستان است.

سیاستبازان افغانستان باید بپذیرند که ادعای مالکیت ارضی در پاکستان گره کور تمام بدبختی های افغانستان را ساخته است.

در ضمن اگر سران حکومت افغانستان صادقانه در برابر مردم افغانستان عمل کنند، و اولین گامهای شایسته سالاری برداشته شود؛ خویشاوندداری و تعین مقام بر مبنای قوم سرانجام در برابر منطق، تحصیلات حرفه یی کاشناسان مجرب جا خالی کند، به یقین این بیراهه ایکه مردم را می کشانند، بلاخره به روزنه های روشن منتهی خواهد شد.

شورای علما

این شورای که یکی از تولیدات وحشتناک حامد کرزی می باشد و تا امروز بازار خرید اجباری آن بر مردم تحمیل شده است، باید تجدید گردد.

در این شورا روحانیون دینی را تصویر عالم بخشیدن یک عملکرد امروزی نیست.

تردیدی ندارم که در میان این افراد، اشخاص شایسته یی هستند که در امور دینی درایت دارند، اما فهم از مسایل دینی هیچگاهی به عنوان علم شناخته نمی شود. زیرا علم گستره وسیعی  از دانش وتجربه را در بخشهای مهم حیات بشری می نامند. اصطلاح عالم دین فقط یک اصطلاح مروج است. عالم دینی می تواند فقط در امور مذهبی صلاحیت داشته باشد. بنابراین، اعلام "جهاد" یا جنگ علیه پاکستان، آنهم در صورت توانایی های لازم نظامی، مسئولیت وزارت امور دفاع افغانستان و دانشمندان امور نظامی را می سازد.

همینگونه ساده حکم کردن، عواقب بسیار بسیار ناگواری در پی دارد.

بلاخره در افغانستان فرزندان خانواده های کم بضاعت اند که به خدمت سربازی گماشته می شوند و این خانواده ها تا چه زمانی باید فرزندان خودرا درگران احکام افراطی و احساساتی چند تن خوش خور و خوش نشین بسازند.

آیا زمان آن فرا نرسیده است که همین شورای ساخت حامد کرزی، با یک اقدام جسورانه از کرسی ها کنار می رفتند؟

ویا بهتر نبود که جای اعلام جهاد، با روحانیون پاکستان تشکیل جلسه می دادند و با صدور احکام دینی، حرام بودن انتحار و کشتار غیر نظامیان را ثابت می کردند.

امیدوارم مردم عزیز افغانستان با وجود هزاران زخمی که بر تن دارند، عجولانه تصمیم نگیرند.

این فرزندان اردوی افغانستان است که قربانی می شوند، فرزندان من و فرزندان تو هموطن عزیز!

به می آوریم  درگیریهای  قندو، بدخشان و...را. در آن درگیری های محدود سربازان ما حمایت نشدند و تجهیزات لازم برای ایشان مهیا نگردید. آیا در جنگ با پاکستان که اردوی منظم دارد و یکی از قدرت های اتومی محسوب می شود، با چه باید جنگید؟ واز کجا حمایت خواهیم شد؟

در پایان به صراحت می گویم که شورای علمای افغانستان که سیزده سال خواب بود، تولید حامد کرزی است و برای مردم دلسوز نخواهد بود.

در ضمن اگر نام این شورا تصحیح شود، به شورای روحانیون افغانستان، کار کمی انجام نیافته است.

فهم از مسایل دینی، فرسنگها فاصله دارد از علم. اینرا همه می دانیم!

 

 

شنبه 21 مارچ 2015

 

نامه سرگشاده عنوانی دکتور محمد اشرف غنی رییس جمهور ودکتور عبدالله عبدالله رییس اجرایی حکومت وحدت ملی افغانستان.

 

جلالتمآب دکتورغنی!

جلالتمآب دکتورعبدالله!

درآستانه ی شوروشعف جشن نوروز و میله دهقان؛ احتمالاً خبر نداشته باشید که در شهر کابل، پایتخت افغانستان ودر دوـ سه کیلومتری کاخ ریاست جمهوری، دختر بانوی جوانی با بدترین وضع از جانب متولیان دین و خدا به قتل رسید وصحنه های وحشتناک قتل "فرخنده" که حتی تاریخ بشرهم به این شناعت را ممکن تجربه نکرده باشد؛ صفحات شبکه های اجتماعی را تسخیر کردند.

 

قبل از آغاز سخن با شما:

می خواهم به عنوان یک "زن" به عنوان "مادر" چند نکته کوتاه از رویداد های همین امسال را به خاطر مبارک شما زنده بدارم؛ حوادثی که جهان را تکان دادند.

یادتان است اوایل ماه جنوری امسال، زمانیکه بر هفته نامه ی "شارلی ابدو" جنایتکاران تروریست حمله کردند.

واکنش سیاستمداران اروپایی چگونه بود؟

 

جلالتمآب رییس جمهور!

جلالتمآب رییس اجراییه!

شماهردو افراد منوری هستید و می دانید که واکنشی به گستردگی اعتراضات پاریس به دلیل فقط کشتن چند تن کارمند یک اداره نبود؛ بلکه درحمله برهفته نامه ی مذکور، یک "ارزش" زیر پا شد.

" آزادی بیان" دستاوردیکه اروپاییان برایش سالهای زیادی مبارزه کرده اند.

اما در افغانستان... فاجعه قتل و مثله شدن " فرخنده" در چندقدمی کاخ ریاست جمهوری شما یک جانب مسئاله است؛ ولی در آنجا در "کابل" نیز یک ارزش خیلی والاتر از" آزادی بیان" زیر پا شد. " ناموس مملکت شما عزت و آبروی شهروندان شما".

در عوض شما با شادمانی و لب خندان، نهالک ها را یک و دو کرده و به زمین غرس کردید. به یقین آگاه براینکه در آن سرزمین حتی همین نهال ها نیز فقط چندروزی سبز می مانند و بعد ...

یک رویداد دیگر:

زمانیکه در هفته اول ماه فبروری سال روان، معاذالکسبسه پیلوت اردنی را تروریست های " دولت اسلامی" یا داعش آتش زدند، احتمالاً شنیده باشید که عبدالله دوم پادشاه اردن چگونه واکنشی نشان داد؟

به یاد دارید که پرچم این کشور درعمان پایتخت اردن نیمه افراشته و مردم کنار هم عزادار بودند؟

ممکن صفحات اول روزنامه های معتبر دنیا را در همان روزها دیده باشید، با تصاویر شهبانو رانیا در کنار مردم اردن که همصدا برای دادخواهی و انتقام از فرزند آن خاک در جاده ها خشمگین و سربلند راه می پیمود؟

ودر نهایت دیدار ویرا با خانواده الکسبسه به یاد دارید؟

واکنش شما در برابرمردم و فرزندان تان چگونه بود؟

 

برگردیم بر فاجعه جنایت بر فرخنده در" کابل".

شما هردو بزرگان آن سرزمین، می دانید که حین انتخابات همین مردم بودند که کشته دادند و شما هردو را برگزیدند.

شاید مادر، پدر و همین فرخنده ی نامراد، برای یکی از شما دوزعیم و زمامدار امروز افغانستان رآی اعتماد داده بودند. آیا به پاس آرای این سه نفر هم اگر بود، وظیفه شما نبود که پرچم افغانستان را به خاطر پایمال شدن "عزت و ناموس تان" یکروز نیمه افراشته می گذاشتید؟

آیا بهتر نبود که جای نهال شانی؛ خم ابرویی برفرزندان ناخلف تان به آن نامردانی می کردید که به ناموس تان تجاوز کردند و آنهم با غیر قابل تصویر ترین وجه؟

شما هردو فرزند "دختر" دارید. اگر برای فرزندان شما چنین اتفاقی می افتاد، آیا بازهم نوروز را جشن می گرفتید؟

آقای دکتور محمد اشرف غنی!

شما که هنوز مؤفق نشده اید تا حال دست کم یک کابینه درست و حسابی تشکیل دهید، دو بار به حج عمره تشریف بردید. آیا با خبر هستید که بر زیر دستان تان چه می گذرد؟ و چنین نمایش هایی مذهب گرایی سطحی بر مردم تا استخوان بیسواد کشورتان چه تآثیری می گذارد؟

آقای دکتور غنی!

آقای دکتور عبدالله!

 

من از زمانیکه دنیا را آشنا شدم و خودم را شناختم؛ از "غیرت افغانی" شنیدم... از گویا " با ناموس بودن مردان افغان" شنیدم و از " افغانی اصیل و مغرور".

 

آقایان رییس جمهور و رییس اجراییه!

آیا شما توانمندی اینرا دارید که به سوالهای من پاسخ دهید؟

" عزت من"، " ناموس شما " توسط صدها نرینه اوباش مثله شد و برباد رفت، من نهال شما و شادی نوروز را به کجا ببرم؟

وقتی تن " فرخنده " حتی در دم مرگش نه تنها که توسط پولیس شما حمایت ومحافظت نشد؛ بلکه حتی جسدش هم با دستان پولیس شما آزاردید.

برای من توضیح دهید که:

"ناموس" چیست؟

"غیرت افغانی" در کجا مفهوم می گیرد؟

"افغان اصیل" چه ویژگیهایی دارد؟

"مردم مغرور" یعنی چه؟

"عزت و آبرو" در حریم کدام ساختمانها و خانواده ها اعتبار دارند؟

"مذهب و قرآن" را تا کجا مردم شما، رعیت شما می دانند؟

"حج عمره" رفتن های شما برای چیست؟

"زن" برای شما چه حیثیتی دارد؟

وقتی از تجاوز ملا ها بر کودکان می شنوید، چه حسی به شما دست می دهد؟

وقتی محافل نرینه ها با جسم پسرک های خردسال، بزم شهوت رانی و لواطت می شود، شما در بارگاه کدام خدا نماز می گذارید؟

تفاوت میان " فرزندان شما" و فرزند یک خانواده فقیردر چیست؟

در نهایت " وجدان" به چه می گویند؟

آقای رییس جمهور!

آقای رییس اجراییه!

من یکی از پاسداران فرهنگ کهن آن مرز و بوم هستم و نوروز برای من بالاتر از "مذهب" قرار دارد.

نوروز " هویت " منست؛ اما من نتوانستم روز نوروز را شادی کنم بلکه تمام لحظه هایش را گریستم و بغض تلخ تلخ بودم.

تمام شب " فرخنده" با صورت خونین و چشمان معصوم، با قامت عفیف تکه تکه وزخمینش بمن نگاه می کرد و تمام شب با من بود.

شما بزرگان و الگوهای آن سرزمین به پیشواز کدام سال نو رفتید، وقتی ناموس تان در قرن 21 چنین زیر پا شد و برباد رفت؟

جلالتمآب دکتور غنی!

جلالتمآب دکتور عبدالله!

جشن جلوس تان به پایان رسیده است؛ اکنون مردم از شما قبول مسئولیت و کار می خواهند.

و من پاسخ به سوالهایم را که سوالهای هزاران زن و مرد افغانستان است.

با احترام

نادیه فضل

نویسنده و ژورنالیست

 

 

                                                                                Samstag, 21. März 2015

 

 

Offener Brief

an den

Präsidenten der Islamischen Republik Afghanistan Dr. Aschraf Ghani

und

Dr. Abdullah Abdullah

 

 

Sehr geehrter Herr Dr. Ghani, sehr geehrter Herr Dr. Abdullah,

 

in der so wohligen Konzentration und die Vorfreude auf das Nawrooz- und Bauernfest ist Ihnen womöglich nicht untergekommen, dass in Kabul, der Hauptstadt Afghanistans, direkt vor Ihren Augen in Ihrem knapp 2 bis 3 Kilometer entfernten Präsidentenpalast, eine junge Frau vor den Augen der ganzen Welt durch selbsternannte sogenannte Willensvollstrecker Gottes auf unvorstellbar bestialischste und brutalste Art qualvoll hingerichtet wurde.

Im Tierreich keine Parallele findend, wurde dieser wehrlose Mensch von so stolzen und gegen diese sich nicht wehren könnende und schwache kleine Frau ach so starken männlichen Afghanen am ganzen Körper mit Fäusten und Brettern geschlagen, mit Füßen getreten, mit Steinen beworfen, den leblosen Körper mit einem Auto so überrollt, dass die Frau nach dieser Qual letztendlich dadurch zu Tode kam. Schließlich wurde ihr Leichnam wie Abfall inmitten des Mülls am Ufer des Kabulflusses verbrannt.

Diese Mord, dieses archaische Gewaltverbrechen, welches die Menschheit in dieser perfiden Perversion in der Neuzeit so nie mehr gesehen hatte, wurde aber doch wahrgenommen - über die Augen unzähliger Kameras von Milliarden von Menschen auf dem gesamten Erdball und von den Augen einer erklecklichen Anzahl von Polizisten am Tatort, die nicht das taten, wofür sie als Ordnungsorgan des Staates eingesetzt, vereidigt und entlohnt werden, nein, so muss man leider anhand der Videoaufnahmen furchtbarerweise erleben, die, zumindest einige von ihnen, sich mit dem kriminellen Mob gemein machend sogar aktiv diese Verbrecher durch eigene Handgreiflichkeiten gegen das Mädchen auch noch unterstützten!

 

Ein Blick zurück.

Als Frau und Mutter erlaube ich es mir, Sie an zwei Begebenheiten in diesem Jahr zu erinnern - zwei Geschehnisse, die die Welt bewegten.

 

Sind Ihnen noch die beiden Anschläge am 7. Januar in Paris gewärtig? Haben Sie noch vor Augen, wie die Politiker Europas und großer Teile der Welt, in Amt und Verantwortung ihren Völkern vorstehend, auf diese Ver-brechen reagiert und wie sie gehandelt, wie Sie in aufgeklärter Mensch-lichkeit vereint sich dem Terror und den Verbrechen unzivilisierter Kräfte entgegengestellt haben?

 

Herr Präsident, Herr Regierungschef, gerade Ihnen als Menschen mit Bildung und politischem Instinkt ist doch klar, dass die Anschläge nicht auf das Leben der armen Opfer zielten. Deren Hintergründe waren doch vielmehr die über Jahrhunderte unter großen Opfern und Kämpfen ent-wickelten moralischen und intellektuellen Werte einer menschlichen, auf-geklärten und humanistischen Zivilisation zu bekämpfen und das Rad der Entwicklung in steinzeitliche Richtung zurückzudrehen.

 

Die Meinungsfreiheit, die Toleranz, eine das friedliche und gedeihliche Zu-sammenleben verschiedener und andersartiger Gesellschaftsteile und Re-ligionen bejahende Entwicklung hin zu einer pluralistischen Gesellschaft in friedlichem Zusammenleben waren das Ziel!

 

Und jetzt in Afghanistan, in Kabul nur einen Katzensprung von Ihren Regierungssesseln entfernt, ist das Abschlachten einer wehrlosen Frau vordergründig „nur“ ein verbrecherischer, abscheulicher Akt.

 

Aber in seiner ganzen Tragweite ein über alle Maßen schäbiger, primitiver Anschlag gegen Ehre, Achtung und Selbstverständnis Ihres Landes und das Ansehen Ihrer Mitbürger vor sich selbst und vor der ganzen Welt!

 

Dieser Sachverhalt, diese furchtbaren und kaum noch zu übertreffenden schlimmen Verbrechen haben Sie hingegen nicht von Ihrem „daily busi-ness“ abgehalten - Sie haben publikumswirksam im Rahmen des Nawrooz-Festes junge Bäumchen gepflanzt als wäre nichts geschehen - wissend, dass diese ohnehin nach kürzester Zeit wieder vertrocknen und ver-welken…

 

Wo war aber Ihre Menschlichkeit für das Opfer? Wo war Ihre durch das Staatsamt verpflichtende Vorbildfunktion? Wo war Ihre Empathie als Mensch, als Muslim, als Politiker, als Staatsmann, als gebildeter, intel-lektueller Weltenbürger mit Erziehung, Anstand und Kultur?

 

Schauen Sie in ein anderes islamisches Land, richten Sie Ihren Blick auf Jordanien.

 

Erst vor einigen Wochen, als der jordanische Kampfpilot Muas al-Kasasba von den Schlächtern des IS durch Verbrennen am lebendigen Leib hingerichtet worden war, hat der erste Mann im Staat, König Abdullah II., eine offizielle Auslandsreise in den USA abgebrochen, ist unverzüglich nach Hause zurückgekehrt und hat eine landesweite Staatstrauer angeordnet. Überall im Lande wehten die Staatsflaggen auf Halbmast. Das Land, die Menschen waren in bewusster Trauer vereint. Die Familie des Getöteten empfing Zuspruch und Anteilnahme. Wie selbstverständlich hat die Staatsführung - für alle sicht- und wahrnehmbar! - mitgetrauert.

 

Sind auf Ihre Schreibtische nicht auch die vielen Bilder der Königin Ranja gelangt, die zeigten, wie sie überzeugend in menschlichem Mitempfinden der Familie persönlich beistand, den Schmerz mittrug und mutig und über die Landesgrenzen vernehmbar Vergeltung für den Mord forderte?

 

Haben Sie nicht mitbekommen, wie sowohl diese Menschlichkeit, dieser Anstand, diese Ehrlichkeit und diese würdevolle Größe der jordanischen Regierungsführung als auch die gesamte Handhabung der Angelegenheit durch die Regierung das Land Jordanien geeint, stärker und größer ge-macht hat?

 

Schaut man aktuell hingegen wieder nach Afghanistan, sucht man dergleichen Parallelen vergeblich - die Familie des Opfers erleidet den höchstmöglichen Verlust, sieht sich dem Zwang zur Rechtfertigung und Erklärung ausgesetzt, ist ob der Drohungen dieses Mobs verängstigt und wird, die eigene Staatsführung bräsig in Feierlaune sehend, in ihrem Schmerz von der Obrigkeit alleine gelassen. Können Sie sich vorstellen, wie in dieser so besonderen, so entscheidende Situation Ihr gemütliches und völlig unbefangenes Reisen nach Nordamerika verstanden, empfunden wird?

 

Wäre es, statt kamerafreundlich Bäuchen in die Erde zu stecken, nicht sinnvoller gewesen, mit aller Deutlichkeit und Entschiedenheit ein verdam-mendes Wort an die hunderte Täter und Mittäter zu richten?

 

Haben Ihre Töchter von der Schandtat gehört, haben sie die grausamen Bilder gesehen? Wie haben Sie als Väter die Tat erklärt, sich dabei gefühlt? Konnten Sie wirklich unbelastet und unbefangen Nawrooz feiern und sich dabei wohlfühlen? Oder müssen Sie jetzt schön wieder eilig (zum dritten Mal) zur hajj-umrah eilen?

 

Nirgendwo ergeht von Ihnen ein persönliches, aufrichtiges Signal, eine Mahnung, ein bewusst machendes Innehalten – das Land verliert sich im Alltag, vergisst. Die mehrere hundert(!) gewalttätigen und primitiven Schergen, die mit unsäglichem Schmerz und Leid ein junges Leben auslöschten, kommen davon und stehen für die nächsten Schandtaten bereit oder gelten für andere als Helden und als Beispiel zur straflosen Nachahmung.

 

Die Zündler und Anstifter, die in pervertierter Interpretation der Religion als „Schreibtischtäter“ die Hauptverantwortung für dieses Desaster der Un-menschlichkeit tragen, reiben Sich ihre unreinen und nie mehr reinzu-waschenden Hände – d’accord, gut gemacht, weiter so! Es geht ja. Auch hochoffiziell - sogar in Ihrem Staatsfernsehen (RTA) geben Sie Ayaz Niasi, einem der extremsten dieser erzkonservativen Hassprediger, eine Bühne als Belohnung für seine demagogische Agitation und lassen ihn weiter hetzen! Stehen Sie nach diesen schlimmen Vorgängen wirklich und allen Ernstes dahinter?

 

Die Bevölkerung muss zur Kenntnis nehmen, dass sie in einem Land, in einer Gesellschaft lebt, in der sich solch eine ungeheuerliche Gräueltat überhaupt ereignen kann, diese sogar von einigen scheinheiligen phari-säerhaften Mullahs auch noch gerechtfertigt wird und in dem die amtlichen Ordnungskräfte nicht nur in toto versagt haben sondern sich in Teilen auch noch am Verbrechen aktiv durch gewalttätiges Handanlegen beteiligt hat!

Waren die staatlichen Organe noch nicht mal in der Lage das Leben einer einzigen schwachen Frau vor ihren Peinigern zu schützen, hätten Sie nicht wenigstens den nun völlig wehrlosen Leichnam vor dem Feuer dieses teuflischen Mobs schützen können?

 

Die Bevölkerung muss in diesem Land hinnehmen, dass religiöse Dema-gogen unbehelligt unter den Augen der Staatsführung und deren Organe und ohne Angst vor Verfolgung unablässig Volksverhetzung betreiben.

 

Die Bevölkerung muss erleben, dass wiederum die zivilisierte Welt mit Ab-scheu angewidert nach Afghanistan schaut und sich jeder entwickelte Angehörige der Gattung Mensch auf diesem Globus für diejenigen, die vor Ort in Afghanistan solche Zustände dulden und durch ihre Taten ze-mentieren, fremdschämt.

 

Die Bevölkerung sieht erneut, dass unter dem Deckmantel der Religion ungestraft und dadurch sanktioniert Menschenrechtsverletzungen und Ver-stößen gegen die Landesverfassung der Boden bereitet wird und diese aktiv initiiert und geschürt werden.

 

Ihnen als gebildete Menschen mit akademischer Ausbildung, Lebenserfah-rungen und auf internationalem Parkett sicher und versiert, ist doch sicherlich bekannt, dass Rückwärtsentwicklungen, Stagnation in der Ent-wicklung einer Gesellschaft, eines Landes sowie Fehlentwicklungen nur entgegnet werden kann, wenn als Losbrechmoment „ein Ruck“ durchs Land gehen muss - wieso haben Sie, wie Ihre jordanischen und europäischen Kollegen, die Chance gerade jetzt nach diesem Vorfall hierzu nicht genutzt?

Wäre das nicht ein letzter, angemessener Dienst für das Opfer?

 

Hat es dieses Land nicht endlich verdient, dass, wie aktuell, solche widerlichen und abscheulichen Taten, dass Steinigungen, Kindesmiss-brauch, Kinderverheiratungen, Frauenunterdrückungen, Menschenrechts-verletzungen und fehlgeleitete religiöse Omnipotenz endgültig bewältigte Vergangenheit werden?

 

Hat es das Land, nach all den Kriegen und hunderten Jahren staatlicher Inkompetenz, nicht endlich verdient, den Weg nach vorne in eine bessere, menschenwürdigere Zukunft anzutreten?

 

Werden Sie Ihrem Eid und Ihrem Gewissen gerecht und kämpfen Sie er-folgreich für diese Ziele - unermüdlich, Tag für Tag!

 

 

 

 

Nadia Fasel

حمله بر هفته نامه شارلی ابدو، ساطوری برشاهرگ همه ما

سرانجام سایه وحشتناکی که فرانسه را سه روز تمام سیه پوش ساخت، با لکه های خون تروریست های مظنون رنگ دیگر گرفت. حمله تروریستی بر دفتر هفته نامه شارلی ابدو در قلب پاریس چه پیامهای برای ما داشت؟ برای ما که هرروز عزیزی را از دست می دهیم و دل خوش می کنیم که شهید شد و رفت. اما تا امروز هیچکسی نپرسید که مادر آن "شهید" چه داغی بردل دارد؟ چرا جوانهای مسلمان با زهر افراطی گری مسموم می شوند و خود و اطراف خودرا به تباهی می کشانند؟ در این روزها سوالهای زیادی اند که به ویژه مسلمانان مهاجر در اروپا را آزار می دهد. به یقین که از میان میلونها شهروند مسلمان کشورهای اروپایی فقط چندصد نفری اجیر تروریسم شده اند؛ اما ساطوری که در دست آنان است، در خط اول گردن مسلمان را می برد و آب فراوانی به آسیاب گروه های عوامفریب دست راستی می ریزد.

گردن همان مسلمانانی را ساطور این افراطی های وکیل خدا می برد، که از شر همین اسلامیست های تروریست مجبور به فرار شده اند.

اما آنچه در این روزها هرفرد مسلمان را مخصوصاً باید به اندیشیدن وادارد؛ چرا و برای چه؟ سوالهایی باید باشند که بدان پرداخت.

زیرا در اروپا نیز این ارزش مقدس آزادی بیان و عقیده را رایگان به دست نیاورده اند. چه سرهایی که دراین راه رفته اند؛ اما امروز آزادی بیان بخش بزرگ هویت و زندگی هراروپایی را می سازد. به اثبات دیدیم که واکنش ملت فرانسه در قبال حمله تروریستی روز چهارشنبه چگونه بود؟ این نه فقط برای قربانی شدن دوازده شهروند این کشور بود؛ بلکه حمله بر یک انتشارات، به مفهوم حمله بر زندگی هر فرانسوی محسوب می شود. اینجا انسانها ارزش خودرا درک کرده اند و بدان باوردارند. ارزش افکار و آزادی برای انسانها بالاتر از هر فرمانیست.

اما آنچه دست و پای مسلمان را بسته است، نداشتن همین ارزش پاک ووالاست. مسلمان با ترس، اسارتی را زندگی می خواند. انسان مسلمان برای خود حق نمی دهد که تردید کند و برای مسلمان مراجع دیگر فکر می کند. برای مسلمان راه خوب و بد را با سرنیزه نشان می دهند. مسلمان تمام وقت خواب شهادت می بیند، شهادت برای پیوستن به حور و فرشته های بهشتی.

برای همین هم است که جوانان مظلوم خانواده های مسلمان به دام خطرناک ترین گروه ها می افتند، ویران می کنند و برباد می شوند.

زیرا برای این جوانان به اصطلاح 1393 سال پیش خداوند فکر کرده است، وکلای خدا در زمین هم با تیغ وتبر قوانین الهی را صیقل می دهند. ومهمترین هدیه ایکه خالق هستی برای بشر اعطا کرد، توانایی فکر کردن بود. آنچه قرنهاست که فرصت آنرا از ما گرفته اند.

خیام بزرگ فرموده است:

اسرار ازل را نه تو دانی و نه من

وین حرف معما نه تو خوانی و نه من

هست از پس پرده گفتگوی من و تو

چون پرده برافتد، نه تو مانی و نه من

 

بنابرین باید به این پرداخت که همین تروریست ها بنام های "طالبان" "بوکوحرام" الشباب" "القاعده" "لشکر طیبه" "دولت اسلامی" و... از کجا سند آورده اند که حق وکالت خدا و پیامبرش را با سرنیزه ساطور می نویسند. اینها از کجا تمویل می شوند؟ آیا قتل عام هاییرا که تا حال انجام داده اند، واقعاً مبنای شرعی دارد؟ اگر دارد این چگونه شرعیتی است که قتل فرزند انسان را روا می دارد؟ اگر شرعیت این نیست، پس چرا مراجع مهم مسلمانان جلو جنایات اینها را گرفته نمی توانند؟

چرا انسان مسلمان حق ندارد شک کند؟ یا بگوید که من دینم را خودم انتخاب نکرده ام، در فضای این دین زاده شده ام. پس بگذارید من با مذهب و باورم همانگونه رفتار کنم که خودم حق خود می دانم، آیا اصلاً چنین امری در جامعه اسلامی مجاز است؟

وقتی نعره می کشند: " الله و اکبر" پس با این خدای بزرگ چرا انسان کوچک پامال می شود؟

فرانسه نشان داد که انسان باید به آزادی باور داشته باشد،کارمندان شارلی ابدو ثابت کردند که "شهامت" دارند. نه زیر نقاب، بلکه عریان آنچه فکر می کنند، به مردم می رسانند. این مردان ساطور به دست مسلمان شجاعت اینرا حتی ندارند که در سرزمین های خودآنان با صورت نپوشیده عمل کنند. در مکاتب سرزمین ما می روند و قلب ده ها مادر و پدر را می درند. آهی هم به لب نمی آوریم... دعا می خوانیم به همان زبانی که سرما با ساطورش بریده می شود و می رویم و کنجی خاموش. زیرا هنوز به خود بنام انسان باور نداریم.آزادی را نمی شناسیم. به آزادی و به خدا باور نداریم. خداییکه بشر را آفرید، کائیناتی را بی هیچ عیبی از میلیونها سال نظم بخشید، نیازی ندارد که چندتا بیسواد از او دفاع کند و بنده های دیگرش را زیر عناوین و نامهای چرکین ساخته خود آنان تباه کنند. خدا حق است و دیگر هیچ.

 

 

 

 

  Die Mär von den Minderheiten in Afghanistan

 

Mit großem Interesse habe ich den Artikel „Präsidentschaftskandidaten riskieren Bürgerkrieg“ vom 11.07.2014 in der WELT  gelesen. (Siehe Quelltext unten)

So froh ich bin, dass sich die Autorin Sabina Matthay mit ihren Gedanken so intensiv mit der Entwicklung dieser Tage in und um Afghanistan befasst, so fühle ich mich auch dadurch gefordert die meinige Sichtweise hierzu darzustellen.

Die Präsidentschaftswahlen rücken das Land wieder in den Fokus westlicher und deutscher Medien. Wissende, Hintergründe verstehende kundige Journalisten stehen bei ihren Betrachtungen und Analysen des Geschehens dabei Schulter an Schulter mit den oft selbsternannten „Fachleuten“, die ich mit „Express – Pressespezialisten“ bezeichnen könnte – an der Oberfläche nur kratzend, bar erforderlicher Wissenshintergründe und leichtgewichtig dem publizistischem Mainstream folgend. Ihre Visitenkarten sind dabei oft das Nichtbeachten historischer und gewachsener Hintergründe sowie das gedankenlose Nachplappern von unüberlegt verwendeten und oft sehr unpassend übersetzten Begrifflichkeiten wie zum Beispiel die leichtfertig verharmlosende Bezeichnung der menschenverachtend mordenden und marodierenden Taliban als „Aufständische“.

Eine Vielzahl von Veröffentlichungen ist dann entweder durch diese Mängel belastet oder kommt nicht immer zu sachgerechten Darstellungen beziehungsweise Analysen.

Auch in Frau Matthays Artikel sehe ich Anlass zu einer zwingend differenzierenden Bewertung. 

In ihrer Analyse kommt der US-amerikanische Regierungsberater Riedel mit seiner unverbrämten Feststellung, dass „hier etwas einfach nicht stimmt“ zu Wort.

Er begründet u.a. seine Zweifel mit der wundersamen Wählermobilisierung und -vermehrung von bald zwei Millionen zusätzlicher Wahlberechtigten innerhalb von Wochen als die größte „in der Geschichte von Wahlen“ überhaupt. Und das in einem doch vergleichsweise sehr unterentwickelten Land mit noch wenig ausgeprägtem Verständnis von Demokratie und den daraus erwachsenden staatsbürgerlichen Rechten und Pflichten und, gerade in den paschtunischen Landesteilen, vor dem Hintergrund der Einschüchterungen und der real existierenden Bedrohung durch die terroristischen Taliban hinsichtlich des Urnengangs.

Zur ersten Wahl wurde eine Wahlbeteiligung von rund 6.600.000 wahlberechtigten Wählern angegeben.

Jetzt, zur Stichwahl, geben die Offiziellen trotz einer allgemein rundum wahrgenommen und auch durchweg von den Medien am Tag der Wahl mehrfach dargestellten viel geringeren Wahlbeteiligung die wundersam deutlich höhere Zahl von jetzt 8.100.000 Wählern an.

Hinzu kommen die massenhaft aufgetretenen und mittlerweile von unabhängiger Seite bestätigten, für hiesige Vorstellungen nicht vorstellbaren, Wahlbetrügereien und –manipulationen. So wird amtlicherseits aufgrund konkreter Verdachtsmomente in über 7000(!) der rund 23000 Wahllokalen wegen Unregelmäßigkeiten und Wahlbetrugs ermittelt – das bedeutet, ohne die darüber hinaus noch zusätzlich zu befürchtende Dunkelziffer, bei fast einem Drittel aller Stimmabgabestellen!

Stelle man sich europäische Verhältnisse und hiesiges Verständnis von Recht und Unrecht vor, so erscheint Frau Mattays Aussage im Teaser „Doch der unterlegene Kandidat Abdullah gefährdet den demokratischen Machtwechsel“ besonders gewagt und auch wenig nachvollziehbar: jeder der beiden Bewerber um Hamid Karzais Nachfolge hat ob der dubiosen Umstände Recht und Anspruch das Ergebnis dieses Wahlgewürges in Afghanistan zu hinterfragen beziehungsweise anzuzweifeln. Den Kandidaten Abdullah jedoch einseitig zu verurteilen und ihn als Wahlverlierer zu manifestieren ist weder gerechtfertigt noch in dieser sich immer mehr aufheizenden Situation angebracht.

Können Sie, Frau Matthay, vor all diesen Fakten wirklich bei Ihrer Äußerung bleiben, dass der Kandidat Abdullah „offensichtlich versucht, eine Niederlage schnell mit Betrugsvorwürfen abzuwenden“?

So wie Sie Herrn Abdullah überaus kritisch („schlechter Verlierer“) destruktives Verhalten vorwerfen, beleuchten Sie den Mitbewerber hingegen sehr viel unkritischer und attestieren ihm sogar „betonte Sachlichkeit“. Es fällt mir an dieser Stelle schwer die leider in mir aufkommenden Zweifel an Ihrer Objektivität zu unterdrücken. Haben Sie denn verdrängt, dass eben dieser Herr Ghani in seinem Wahlkampf unter anderem versprochen hat, dass er, nachdem er bereits dafür gesorgt hatte, dass das Gros der im Gefängnis in Bagram wegen schrecklichster und unmenschlichster Verbrechen inhaftierten Schwerverbrecher bereits schon in die Freiheit entlassen wurden, nach der Wahl auch noch den Rest dieser verurteilten Schwerstkriminellen vor Ablauf ihrer Strafen im Rahmen einer Amnestie entlassen wird?

Wir sollten uns hüten von hier aus vorschnell und vielleicht auch noch auf einem Auge blind Position für einen der beiden Kandidaten zu beziehen und die äußerst fragile Entwicklung des Landes hin zu einer gewaltfreien und prosperierenden Zukunft  nicht noch zusätzlich zu belasten beziehungsweise dadurch in Frage zu stellen.

Auch sehe ich in den von Ihnen als schädlich wahrgenommenen „Großdemonstrationen“ überhaupt nichts Verwerfliches – ganz im Gegenteil: eher ist dies doch ein bisher noch nie dagewesener wichtiger Schritt hin zu einer Demokratisierung und deren politischer Handhabung. Nie zuvor gab es friedliche Demonstrationen diesen Umfangs und unter Beteiligung so vieler ihren politischen Willen ausdrückender Frauen! Wir sollten froh sein, dass, bei aller Polarisierung in der Sache, das Land aufsteht und den Weg der gewaltlosen rechtsstaatlichen gesellschaftlichen Auseinandersetzung sucht und sich darin übt. Was kann es denn Besseres geben als hinzufinden zu einer friedlichen und verantwortungsbewussten Auseinandersetzungskultur, ganz besonders und gerade in einer so archaisch-traditionellen und ethnisch so diversifizierten Gesellschaft!

Auffällig oft vernimmt man landauf und landab in letzter Zeit in Analysen und Kommentaren die Begriffe „Minderheiten“ und „Mehrheiten“. Nutzt man diese Begriffe zur Erklärung und zur Rechtfertigung von Sachverhalten, wie zum Beispiel zu dieser Präsidentschaftswahl, zu Wahlströmungen, zu Anhängerschaften der Kandidaten sowie zu Hegemonialansprüchen einzelner Gruppen, sollte man sich allergrößte Vorsicht und Zurückhaltung auferlegen. Ist doch ja hinlänglich bekannt, dass es bisher in Afghanistan noch nie zu einer belastbaren Volkszählung beziehungsweise zu einer nur annähernd den hiesigen Standards nahe kommende statistische Erhebung gibt.

So sind auch die Interpretation zur Wählerschaft der Kandidaten und zur Legitimation von Ansprüchen in Frau Matthays Darstellungen sehr gewagt. Zweifel insbesondere zu Erklärung des Wählervotums sind mehr als angebracht. Die absolute Vereinfachung auf die Formel Paschtunen wählen Ghani und die tadjikische „Minderheit“ wählt Abdullah ist alles andere als ein belastbares Faktum und sollte daher mit äußerster Skepsis betrachtet werden – so wie es sich für alle Daten und Zahlen im Land empfiehlt.

Auch sollte man mit großer Umsicht und mit großer Zurückhaltung mit den Begriffen „Minderheiten“ und „Mehrheiten“ umgehen. Nicht nur, dass gerade wir hier in Deutschland unter der Schreckensherrschaft der Nazis damit fürchterlichste Erfahrung gemacht haben, nein, damit erschweren wir auch das demokratische und doch so gewollte Zusammenwachsen der Bevölkerung Afghanistans und begünstigen gleichzeitig eine nicht unwahrscheinliche Sezession. Hier gilt ganz besonders: wehret den Anfängen!  

Unser Petitum als kritische Journalisten in und über die Region kann und darf nur das präzise und objektive Beobachten sowie die fundierte Analyse in deutlichen und, wenn nötig, auch in lauten, unüberhörbaren Worten sein – nicht mehr, aber auch nicht weniger. 

 

Nadia Fasel


________________________________

Quelltext:

http://www.welt.de/politik/ausland/article130026118/Praesidentschaftskandidaten-riskieren-Buergerkrieg.html

Das Wahlspektakel in Afghanistan

Hat man das hiesige Wahlprocedere zu öffentlichen Wahlen vor Auge, ist einem vertraut, dass es hierzulande aus gutem Grund gemachter Erfahrungen aus totalitärer Zeit Regeln und Gepflogenheiten gibt, an die man sich zu halten hat und auch hält.

So ist es nicht nur per Gesetz vorgeschrieben, nein, es ist auch im Rahmen „politischer Korrektheit“ selbstverständlich, dass zum Beispiel in der 6-Wochenfrist vor einem Wahltermin die jeweiligen Kandidaten keine öffentlichen Einrichtungen mehr besuchen dürfen. Auch ist klar geregelt, dass die öffentlich-rechtlichen Sendeanstalten allen Parteien gleichen Senderaum für deren Darstellung ihrer Wahlziele zu Verfügung zu stellen haben. Selbst die privaten Sender halten sich strikt an diese Regeln.

Auch werden am Wahltag niemals vor Schließung der Wahllokale über diese Medien Wahlprognosen oder gar Hochrechnungen veröffentlicht.

Auch habe ich hier noch nie gesehen, dass an den Händen der Wähler nach deren Stimmabgabe ein oder mehrere Finger blau sind oder gar fehlen.

Schaut man sich hingegen das Wahlspektakel mit und rund um die Präsidentschaftswahlen in Afghanistan an, so wähnt man sich in einer der Normalität bizarr entrückten Parallelwelt und man kann sich nur noch fassungslos wundern.

Am späten heutigen Montag, den 07. Juli, wurde letztendlich nach monatelangem Gewürge und Gezerre das vorläufige Ergebnis der dem ersten Urnengang unlängst folgenden Stichwahl zur Präsidentschaftswahl in Afghanistan bekanntgegeben.

Zur ersten Wahl wurde eine Wahlbeteiligung von 6.604.546 wahlberechtigten Wählern angegeben. In dieser Zahl schlagen sich auch die mancherorts massenhaft aufgetretenen und mittlerweile von unabhängiger Seite bestätigten für hiesige Vorstellungen nicht vorstellbaren Wahlbetrügereien und -manipulationen nieder.  

Jetzt, zur Stichwahl, geben die Offiziellen trotz einer allgemein wahrgenommen und auch durchweg von den Medien am Tag der Wahl mehrfach bestätigten viel geringeren Wahlbeteiligung die wundersam deutlich höhere Zahl von jetzt 8.109.493 Wählern an.

Auch ist der, überraschend schnell als Wahlsieger proklamierte, vorherige deutliche Wahlverlierer genannt – der in der vorangegangen Wahl mit deutlichem Vorsprung an Stimmen hervorgegangene Kandidat hingegen wird quasi nur noch unter „ferner liefen“ gemeldet.

Wäre dies nur eine unbedeutende, seichte Burleske, könnte man sich in großer Enttäuschung kopfschüttelnd damit abgeben oder fremdschämen. Aber, und ein genaues Hinschauen macht es überdeutlich, diese Tragikkomödie „Wir wählen einen Präsidenten in Afghanistan“ hat ein fürchterliches und grausames Drehbuch: alle Profiteure dieser aktuellen Wahl, vom proklamierten Sieger bis hin zu seinem ihm ergebenen Gefolge, haben direkte, kaum oder gar nicht verdeckte Verbindung zu den Taliban und zur organisierten Kriminalität.

Unter dem Deckmantel vermeintlich demokratischer Bedingungen und Strukturen werden in faschistoider und rücksichtsloser Art und Weise opportunistische Günstlinge, Verbrecherorganisationen innerhalb und außerhalb des Drogenhandels und nicht zuletzt die kriminellen und terroristischen Taliban dauerhaft an die Stellhebeln der Macht und an die dem Volk zustehenden Töpfen des Landes gebracht. Koste es was es wolle.


Wenn ich das ganze Geschehen um die Wahl und die derzeitige Entwicklung in Afghanistan betrachte, vor allem wenn ich jetzt sehe und höre, wie tausende Menschen seit Tagen und gerade jetzt in diesen Stunden aufstehen und gegen dieses düstere Machtkartell demonstrieren, kommen mir unwillkürlich Sophie und Hans Scholl vor meine Augen. Die Geschwister von der Widerstandsgruppe „Weiße Rose“, die in der Greulzeit der Hitlerdiktatur zwischen den Jahre 1942 und 1943 unter anderem Flugblätter mit dem Aufruf zum Widerstand gegen die faschistische Schreckensherrschaft im damaligen Deutschen Reich verteilt hatten, die aktiv gegen das Unrechtsregime antraten und die mit vollem Risiko das Wohl der Freiheit, des Rechts und des menschlichen Anstands über das eigene stellten und dafür mit ihren Leben bezahlten.

Den beiden jungen Menschen, die an Humanismus geglaubt hatten und die selbstlos für die Gerechtigkeit als den Kern des Lebens mit ihrem Leben eingestanden hatten, sind die Menschen des heutigen Deutschlands noch dankbar, dass man heute mit gutem Gewissen und mit bestem Verständnis jegliche Art von Rassismus verurteilt werden darf und kann.

Der bittere Schmerz der Menschen damals hat den Boden für das Gedeihen und für das Bestehen von Gerechtigkeit und Rechtsstaatlichkeit heute bereitet.

Vielleicht finden sich auch gerade jetzt in Afghanistan Brüder und Schwestern von den beiden Scholls – dem Land würde es gut tun…

Nadia Fasel 07.07.2014

 

 

.

<<

همتم بدرقه راه کنم ای طایر قدس

نادیه فضل

 

 

مقوله ی ننگ، ناموس و غیرت یکی از مهمترین باب هاییست که نیاز جدی پرداختن بدانها می رود. زیرا این مفاهیم در کنار سنت های بدوی وکهنه ی دیگر،  در پایان نخستین دهه قرن بیست و یکم نیز، زنان افغانستان را با شقاوت تلخی از زنده گی و تجربه های هستی محروم می دارد.

با همین کلمات به ظاهر مطلوب در خانواده های افغانستان، نیمی از بدنه ی جامعه عقیم و تجرید گردیده، از حداقل رسیدن به امکانات بهتر زنده گی به دور نگه داشته می شوند و در نهایت حتی از وجود آنها به عنوان انسانهای کامل انکار می شود.

وضعیت حاکم برداشت ها و تفکر بدوی سبب شده است تا زنان به آسیب پذیر ترین انسانهایی مبدل گردند که حتی خود، خرافات را با باور دینی خویش اشتباه گرفته و موجود مرد راتا سرحد سایه ی سر خویش ارتقاء دهد.

نوشته ی حاضر به همین سه واژه می پردازد، مقوله هاییکه در تمامیی امور زنده گی شهروندان افغانستان سایه افگنده است وخشونتی که با اتکاء به همین کلمه ها بر زنان روا داشته می شود.

نگاه مختصر:

کلمه ی ننگ که در شیوه ی تفکر و برداشت عامه ی مردم افغانستان از ارزش ویژه ی برخوردار است، در لغتنامه های دهخدا و عمید به شرم و حیا معنی گردیده است.

مفاهیمی که درفرهنگ عامه ی مردم افغانستان برخلاف آنست؛ زیرا آنچه که در جامعه ی مردانه ی افغانستان به ننگ تفهیم می شود، جزء مالکیت معنوی مربوط به جنس مرد، معنی دیگری را تداعی نمی کند.

در فرهنگ گفتار وبرداشت های عامیانه نیز ننگ را با حیثیت مرد، وابسته ومنوط می بینیم.

جملاتی مثل مرد بی ننگ ـ آدم بی ننگ ـ  ننگ ندارد ـ ننگ  و ناموس خودش را حفاظت کرد ـ ویا حفاظت کرده نمی تواند ومثل اینها را خیلی زیاد می یابم.

ناموس واژه ی دیگریست که از وجه ارزشی، موازی به ننگ در تمامیی سطوح زندگی مردم ملموس است.

با آنکه این مفهوم در لغتنامه ی دهخدا،  قانون احکام الهی و شریعت معنی می شود؛ اما همچنان در فرهنگ زبان به معنی حرمت وآبرو نیز مفهوم می شود.

ولی کلمه ی ناموس در فرهنگ استفاده ی روز مره افغانستان وشماری ازکشور های شرقی، بیش از همه مربوط به جنس زن می شود و زن با فهم کاملن روشن،  ناموس مرد شمرده می شود؛ یعنی دارایی مرد.

با فقط همین یک کلمه زن مثل اشیای خریداری شده از جانب مرد، حیثیت جنسی را به خود می گیرد که اختیارش در دست جنس مخالف وی قرار می گیرد. در هیچ کجای از فرهنگ روابط اجتماعی دیده نشده است که مرد هم حیثیت ناموس زن را داشته باشد، بنابرین این کلمه صرف می تواند به آنچه که گویا آبرو و حیثیت مرد محسوب می شود، مختص شمرده شود.

  

  کلمه ی سومی هم غیرت است. غیرت نیز وجه مردانه دارد، با آنکه در لغتنامه ها به رشک، حسد وصفاتی شبیه به همین ها توصیف شده است ولی در واقعیت بازهم در کنار دوواژه ی ننگ و ناموس قرار می گیرد.

مرد بی غیرت ـ  مرد غیرتمند ـ  به غیرت اش برخورد ـ سر خم و بی غیرت، بی غیرت نتوانست ننگ و ناموس خودرا حفاظت کند. ـ واز اینگونه جملاتی طعنه آمیز؛

افزون براین زن  با برداشت و پیشینه ی خرافاتی وبدوی ایکه بر دور و برِ اطرافش سایه افگنده است، نیز خودش را صد در صد ضامن حفظ حیثیت مرد دانسته واز اصل خودباوری فاصله می گیرد.

بنابرین زن باید مؤاظب گفتار، کردار و حرکات خویش باشد تا شیشه ی نازک ناموس مرد خدشه دار نشود.

کوچکترین حرکت زن به قول معروف حتی ( خنده ی بلند) وی می تواند بنای ناموس داری وغیرت جنس مقابلش را متزلرل بسازد.

اما از توجه دور نماند که در اکثر موارد زنان خود عامل گسترش وریشه گیری این وضعیت می باشند؛ زیرا از اول تربیت کودکان خویش، تفاوت چشمگیری میان فرزندان دختر و فرزندان پسر خویش قایل می شوند.

مادران خانواده ها با قبول سنت ها و معیار های ارثی وکهنه از گذشته های خویش و باور به اینکه عاجزه ها و مال مرد اند، فرزندان دختر خویش را نیز ترغیب به( شدن موجودات بدون اندیشه و فکرومسوول لذت شکم وغریزه ی مرد) می کنند و شخصیت دختران را از همان روزگار کودکی با پدیده های مثل صبوری و سکوت شکل می دهند. در حالیکه فرزندان پسر حتی از کودکی حق جیغ و داد کشیدن به خواهران خودرا بدون هیچ اشکالی دارند.

در ضمن در نوع گفتار، کردار و اخلاق نیز مبرا از قید و موازینی اند که خواهران ایشان باید بدانها پایبند بمانند ودر اعمال خشونت نیز بر خواهر، همسر و زن مطلق العنان محسوب می شود.

نمونه های از موارد اعمال خشونت:

با توجه به حاکمیت فرهنگ عصبیت وخشونت، زور بازو و ضخامت رگهای گلو دلیل می شوند تا زنان از حمایت خانواده و اقارب خویش محروم بمانند.

افزون براین گفتن از مؤلفه های مهم و ضروری زنده گی مثل رضاییت در زنده گی مشترک، داشتن وجه مشترک فکری، تأمین رفاه در نیازمندی های اجتماعی وخواهشات جنسی و عاطفی زن از جانب مرد،  برای زن تابو خوانده می شود.

بناءَ آنچه که به پدیده ی معمول مبدل گردیده، و جامعه نیز بدان عادت کرده است؛ سکوت کردن زن در برابر نابرابری هاست.

اینجاست که تنبیه بدنی تا مرز کشتن زن برگی را هم تکان نمی دهد.

این وضعیت حتی در کشور های اروپایی نیز دامنگیر زنان افغانستان است و هر سال زنی ویا هم زنهایی جان هایی عزیز خودرا از دست می دهند.

چنانچه سال 2010 نیز از سایه ی وهم انگیز و شوم این مصیبت عاری نبود.

به روز 30 جنوری سال 2010 خانم 38 ساله ی جوانی به ضرب چاقو توسط همسرش به قتل رسید ودو دختر 8 ـ 13 ساله ویک پسر 11 ساله از محبت مادر برای ابد محروم ماند.

این رویداد تلخ در شهر گـِلن هویزر آلمان زمانی رخ داد که این مادر جوان در خواست طلاق از همسرش را مطرح نموده بود.1

در پایان ماه مارچ سال 2010 نیز دختر  19 ساله ی که در آلمان بزرگ شده بود، به وسیله همسر25 ساله اش که تازه از افغانستان به آلمان آمده بود با ضرب شش کارد به سر و گردنش کشته شد، دلیل این قتل نیز چنانچه در روزنامه ها آمده است، تقاضای همکاری در امور منزل از مرد بوده است.2

همکاری در امور منزل؛ یعنی بزرگترین توهین به وقار مردانه فرد ناموس باور و با غیرت.

اما گستره ی غیرت وناموس داری مردان مسلمان در محدوده ی خانواده های آنان باقی نمی ماند.

این مقوله ها تا مرز بی انتهای خشونت باوری  دامن می کشند، در اینجا دین نیز یاور اینگونه باور ها می شود و  مرد رااز حق کشتار زن و انسان محروم نمی دارد؛ چنانچه کشتار ها و سنگسار های بدوی طالبان وافراطی ها مسلمان و سکوت مردان دیگر در اینگونه موارد خود یکی دیگر از جلوه های خشن اینگونه معیار ها و رابطه ها اند.

چنانچه  به شلاق کشیدن وکشتن زن 48 ساله ای در ولایت بادغیس توسط طالبان، به اتهام حامله بودن آن زن بتاریخ نهم اوگوست سال 2010 ـ را هیچ مقام و دادگاهی پیگیری جدی ننمود و مردان به ظاهر روشنفکر ناموس گرای افغانستان نیز سکوت را بر دادخواهی یک بیگناه ترجیع دادند.3

 در شانزدهم ماه اوگوست نیز دو جوان،  قربانی خشونت ناموسی گردیده و بدوی ترین حکم دینی یعنی سنگسار در مورد آنان عملی گردید.

این دو جوان که بدون تردید ننگ و ناموس مردان ریش اندیش را خدشه دار ساخته بودند، در محضر عام و با وجود حضور نیروهای بین المللی و نیروهای امنیتی افغان، در ولایت قندوز به خاک و خون کشانیده شدند.4

برای براعت دهی به عاملین این جنایت نیز توجیحات گونگونی مطرح گردید، مثل شناسایی نشدن سنگسارگران و یا اینکه گویا این مردان سنگ به دست مصلح با غیرت،  پس از این جنایت فرار پست فطرانه ی را ترجیح داده اند.

مقوله های ننگ، ناموس و غیرت  در منجلاب افکار ماقبل التاریخ مدعیان مافیایی مذهبی ریشه هایی عمیقی دارند.

با روپوش کردن همین واژه ها بر هر جنایتی که میل داشته باشند، می توانند دست یابند.

چنانچه حملات انتحاری نیز زیر پوشش همین کلمات انجام می یابند.

حملاتی که بزرگترین توهین به شعور مردم افغانستان است و یکی از دلایلی که کشتارگران اسلامی مطرح می کنند، بازهم همین غیرت،  ننگ افغانی وناموس داری  آنان است.

اما اینکه کشتن حمیده برمکی فعال حقوق بشر ویکی از بانوان حقوق دان افغانستان با فرزندان  وهمسرش  را حزب اسلامی حکمتیار و هواداران دینی برادرش چگونه توجیه می کنند، سوالیست که شاید هیچگاهی پاسخی نداشته باشد، مگر پدیده ی لایتناهی غیرت و ننگ آنان.

خانم حمیده برمکی به روز 28 جنوری سال روان میلادی در پی یک حمله انتحاری به ابدیت پیوست.

5

خانم برمکی  با توجه به آثار و پژوهش های علمی خویش در کسب حقوق مسلم زنان، به باور من خار چشمی بود در برابر  غیرت مداران خشونت باور.

هدف انگشت گذاشتن به مقوله های بالا و نتیجه گیری:

در نخستین سال دهه ی دوم قرن بیست و یکم، آوانی که زنان کشور های دیگر جهان گرداننده گان پایه های سیاسی و اقتصادی در سطح جهانی به شمار می روند، با نگاه کوتاهی متوجه می شویم که زنان افغانستان چگونه موقعیتی در دنیای امروز دارند.

 بنابراین برای زدودن ومحوکردن انواع خشونت حاکم برزنان این کشور، نیاز به پژوهش های جدی در ریشه یابی ای روابط اجتماعی و سنت های حاکم می رود.

دقت براینکه زمینه های ریشه گیری مقوله های از نوع بالا در کجاست؟ و درگسترش سنت های بدوی کدام مواردی نقش ارزشی دارند؟

وقتی برگهای تاریخ افغانستان را ورق می زنیم به مقوله های مثل نهضت زنان افغانستان بر می خوریم، یعنی برابری طلبی جمعی زنان... سوال در اینجا مطرح می شود که آیا میتوان قوانینی را که شاهی بنابر مـُد زمان مطرح کرده است وچند تا زن ازجمعیت حاکم حق کسب تحصیل را داشته است، با نهضت برابر دانست؟ و اگر... پس زنان این نهضت اکنون در کجا اند تا در برابر حاکمیت ناموس گرایان خشن استدلال نمایند؟

دستاورد های عملی آنان کدام ها اند؟ و آیا می شود بسیار دورنرفته بلکه نهضت زنان افغانستان را با بنیاد عورت، جمعیت زنان مبارز پاکستان همسایه افغانستان مقایسه نمود؟6

من به این نتیجه رسیده ام که افغانستان فقیر از هر گونه نهضتی بوده است، برخلاف بیشتر از همه فرهنگ سازش در این خطه حاکمیت داشته است.

اما آنچه که مایه ی امیدواریست، نشانه های نهضت زنان در درون مرزهای افغانستان است که در حال حاضر و سالهای اخیر نطفه گرفته است...

 

پانویس ها:

·        * همتم بدرقه ی راه کن ای طایر قدس

·        که دراز است ره مقصد و من نوسفرم

·        حافظ

  • این نوشته را در این نشانی هم می توانید بخوانید.
  • http://www.kabulnath.de/Salae_Haftom/Shoumare_139/nadia%20fasel.html
 

 

Neues Textfeld >>

<<

از زهر خوردن سقراط حکیم تا زهر خوراندن مدعیان دین!

 

تیزاب پاشی برصورت دختران قندهاردر نوامبر سال 2008 میلادی ومسموم نمودن دوشیزه گان ولایت های پروان و کاپیسا در چند روز گذشته ی سال روان میلادی مرا به یاد پدر علم فلسفه "سقراط" که در سده ی پنجم قبل از میلاد می زیست انداخت که؛ناآگاهی مردمان عصرش از اهمیت قانون و همچنان تأکید خودش بریک زندگی قانونمند ویراناگذیر به نوشیدن زهر نمود .

مدعیان دین در کشور ما با گسترش دامنه ی وحشت واغتشاش ،پاشیدن تیزاب و خوراندن زهر به دختران دانش آموز و تعمیل خشونت سیمای عریان بی خردی و مسوولیت ناپذیری اجتماعی را به نمایش میگذارند.

 زنان و دختران افغانستان  نخستین شکارها در پنجه های هیولای جهالت و در امتداد درگیری های روانی شماری از به اصطلاح متولیان دین ،مذهب و وابستگان گروه های مافیایی مواد مخدراند.

  مسموم سازی دوشیزه های دانش آموز در ولایت های پروان و کاپیسا  در چندروز گذشته تصویردیگری از شقاوت قرون اوسطی یی  را میدهد که درهیچ کتاب و قفسه ی آنرا نمیتوان یافت .

زمانی که بر صورت دوشیزه های معصوم و عفیف ولایت قندهار دست جنایت از پاشیدن تیزاب دریغ ننمود نخستین گامهای رفتن به عمق فاجعه را به صراحت میشد حس نمود و این بار با مسموم سازی دانش آموزان مکاتب، جنایت با چهره ی دیگری ظاهر شد.

سوال در اینجاست که: آیا ایجاد فضای مغشوش در افغانستان طرحیست از جانب کشور های غربی و حامیان دولت طالب گرای کرزی ؟ یا منجلاب سیه اندیشی های برخاسته از کهنه ترین و فرسوده ترین رابطه های سنتی، آنقدر عمیق است که حتی پدیده های مثل ناموس داری و غیرت را در کشور نیز کاملأ محونموده است.

اگر به تاریخ سالهای نه چندان دور افغانستان دقت نماییم و پیکره های خاک آلود رابطه های به اصطلاح غرور ساز را دستی بکشیم،بدون تردید متوجه خواهیم شد که؛ تقلب و سازش درشت ترین عناوین را زیر نام افتخارات ملی  برای مردم این کشور در  برگهایی از تاریخ درج نموده و ورقه های موهومی  را در هاله ی بنام تاریخ خلق نموده است.

 همچنان پدیده های به اصطلاح "غرور ملی" و"غیرت" نیز در محدوده ی خواستهای سیاسی شماری مطرح میگردد و به گونه ی پاشیدن خاکی میشود در چشم مردم.

  در نهایت با ضعیف  ترین باد این کاخ ساخته و پرداخته ی تفکرات پوسیده فرومی پاشد ، چنانچه و ضاحت این ادعا را  در برخورد به اصطلاح" مردان؟" این کشور در برابر دختران و کودکان معصوم به سادگی میتوان دید.

تجاوز بر کودکان ،سربریدن نوجوانان،تجاوز بر ناموس هموطن خویش اینها را با کدام توجیهی زیر پرده ی اصطلاحاتی مثل" ناموس داری" و"غیرت افغانی" خویش پنهان میدارند؟

 شعله های دانش ستیزی به اصطلاح متولیان دین با تکفیر دگر اندیشان و آتش زدن روح جامعه   فروننشسته و اکنون ارضای غریزه های قدرت طلبی و زیست طفیلی خویش رادر  اِعمال خشونت بر دختران وزنان به دست میاورند؟

در سالهای پس از شقاوت طالب ها و گروه های بنیاد گرای افراطی ،با وجود محدودیت های بسیار زنان افغانستان توانسته اند با حضور متبارز خویش در اجتماع همچنان سهمی در امور سیاسی این کشور داشته باشند.

هرچند کار وفعالیت زنان در افغانستان تا اکنون آنچنانیکه لازم است شکل نگرفته و تنظیم نیافته است ولی با آنهم حضور زنان در عرصه های گوناگون سیاسی ـ اجتماعی و فهم زنان در امور، هراس وَ وهمِ تلخی را در رگ و روان بنیادگرایان ایجاد و خلق نموده است که سبب واکنش های شدید آنان، آنهم به شنیع ترین و بدترین وجه ممکن آن گردیده است.

اما این اعجوبه های تاریخ  با پاشیدن تیزاب به صورت دختران مکاتب و یا مسموم سازی آنان چه هدفی را دنبال مینمایند؟

پاسخ روشن است در پیامد چنین  کنش های شقاوت آمیز،بازهم گسترش وعمق گیری جهالت وحشتباری را میتوان دید.

"طالبان میانه رو" به قول رییس جمهور افغانستان و بنیاد گرایان افراطی همسنگر رییس جمهور براین امر کاملأ واقف اند که با جلو گیری از گسترش مدنیت و تعلیم به ویژه در اجتماع زنان افغانستان، راه  دوام عمر طفیلی آنان همچنان طویل باقی میماند.

زمامداران نفـَس وجان مردم افغانستان، با تلاش های گوناگون پرده ی ضخیمی برجنایات این عَلـَم برداران  خون آشام تباهی و سیاهی افگنده ، زیر نام "میانه رو" ، "جنگجو" و القابی شبیه به اینها،  حضور آنان را در عرصه سیاسی ودر سطح جهانی همچنان خواهان اند.

با آنکه به قول نویسنده ی امریکایی "بنیامین فرانکلین" دشمن کوچک وجود ندارد! ولی در افغانستان جنایت کاران نیز دسته بندی شده وبا میانه روساختن آنان عرصه ی سیاست ودولت داری را  بر روی آنان باز نگه میدارند.

چگونه در سرزمین بزرگان دانش و مدنیت مثل ابو علی سینای بلخی ، مولانای جلال الدین محمد  بلخی ،رابعه بلخی ،جامی ،ابونصر فارابی ، وامروزی ها لیلا صراحت روشنی ، واصف باختری ،قهار عاصی،لطیف ناظمی،کاظم کاظمی  ودانشمندان بسیاردیگر

گستره ی جنایت و شقاوت تا بی نهایت رسوایی ادامه میابد؟

اشکال در چه است؟

آیا اینهمه درد و بی آبرویی بنام های گونه گون و پیروی از اندیشه ها و تفکرات کهنه و فرسوده تنها عامل اینهمه بدبختی در افغانستان است که به اصطلاح" مردان؟" این کشور حتی ظلم و جنایت بر ناموس خودی را نیز جزء از مباهات و افتخار" مرد؟" بودن خویش می پندارند و با مشت زدن بر دهان زنان ،خواهران و مادران خویش تـَوَهُم  به اصطلاح "مرد؟" بودن خویش را تثبیت میکنند و یا اصل و پدیده "غیرت ومردانگی ؟"وهیا هوی ناموس داری در افغانستان فقط برای مردم فریبی استفاده میشد و هیچگونه  نشانه ی از آن را نه داشته اند و نه هم دیده اند؟

درضمن چرا مردم عوام افغانستان به این سادگی به قهقرای باور های مجهول کشاینده شده و مورد سوء استفاده های سمتی ،منطقه یی و پدیده های دیگر واقع میشوند؟

 با توجه به ارقام و آمار بالای  بیسوادی در افغانستان، نبود منابع روشنگر و دست نداشتن به آگاهی لازم یکی از زمینه ها برای گسترش کهنه گرایی واستفاده ی سوء از آنهاست.

از همه  وَ هم انگیز تر  باور های شبه دینی و مذهبی که آمیزیشیست از خرافات ،رابطه های سنتی ،قومی ،قبیله یی ،منطقه یی واقوال کمتر واقعی دینی ، یکی دیگراز زمینه هایی  دستبرد بر داشته های مردم وسوء استفاده از باور ها واعتقادات راستین مذهبی عوام است.

 در نهایت این عوامل و انگیزه های مسبب چنین عوامل، دلیل بر  تکامل تحجراندیشی در میان انبوهی از مردم میگردد که نا خود آگاه در گودال این مصیبت ها فنا میشوند.

با آنکه اصل های غیرت مداری و انسان پروری در جامعه گنگ و کم رنگ میشوند این جنایتکاران با تلاش برچهره نمایی به اصطلاح "مردانه؟ و مسلمان؟" در درون و برون از مرز های افغانستان به "غیرت فروشی" پناه میبرند با آنکه خود نیز میدانند که این متاع کهنه خریداری نیز ندارد.

 با آنهم قتل ناموسی ، زهر پاشی در مکاتب و نیز تیزاب پاشیدن بر صورت دختران و تجاوز بر کودکان را شاید روکشی بدانند برای دغدغه ها ووسوسه های روحی و روانی خویش که باتوجه به پیروی  عاری ازخـِرَد آنان از دیدگاه های تاریک  رهبران ایشان پدیده ی نیست دور از انتظار.

سقراط حکیم بنابر نادانی مردمان زمانه اش از اهمیت قانون جام زهر را عاقلانه نوشید.

اجاره داران دین در کشور ما فضاء را چنان آلوده و ننگین ساخته اند که دریغم میاید برای نجات از این ننگ، نوشیدن جام زهری را به آنها توصیه کنم.

امید من برای رهایی از گرداب جهالت و پنجه های خونین هیولای شقاوت تحجرگرایی، به آگاهی و انسجام آن دوشیزه گان و بانوان هموطنم و آن انسانهایست که به این بیت شیخ الاجل سعدی بزرگ معتقداند...

 گرت از دست برآید دهنی شیرین کن

                        مردی آن نیست که مشتی بزنی بر دهنی !

 

<<

ناديه فضل 

 

قتل ناموسی جنایت هولناکی در درازای سده ها

 

برای تحلیل دقیق این مشکل با آنکه نیاز به پژوهش وکار متداوم است، ولی چنین روز های ویژه یعنی  تجلیل و یاد بوداز قربانیان ورفتگان هم جنس مان در سالهای اخیر ، خود زمینه ی خوبیست برای دوباره مکث کردن  ویکبار دیگر توجه  نمودن به چرا های زیادی.

قتل ناموسی به عنوان مدهش ترین جنایت بشری و آنهم در سده بیست ویکم ، هیچگاهی نمیتواند توجیهی باشد مبتنی بر ارزش های معینی در جوامع انسانی.اماپیش از اینکه به اصل موضوع بپردازم ، نگاهی کوتاهی دارم به پدیده ی ناموس وارتباط آن به زن ودختر یک خانواده.

در فرهنگ های فارسی ناموس به  شرف ، آبروو عِصمت معنی شده است.اما اینکه این صفات در چه مواردی میتواند دقیقاً مورد  استفاده  داشته باشند،در اجتماعات بشری امروز تا حدی متفاوت از هم دیده میشود . به این مفهوم که شرف ، آبرو و عِصمت در کشور های اروپایی منحصر به  "فرد"  شناخته میشود و این خود "فرد"  است که ارتباط مستقیم با این صفات میداشته باشد.به این مفهوم که شخص  خود مسوول حفظ این صفت ، آنهم در محدوده ی فردی خودش میباشد.

بنابرین در این کشور ها "فرد"  با کنش و روش خویش در هیچ ارتباطی زیان رسان به نام  اعضای خانواده واقارب دیگر در اجتماع نمیباشد .افزون براین داشتن صفات ای که در درخشش خوب شخصیت فرد در اجتماع مؤثر باشد، هیچگاهی منحصر به جنسیت نمیباشد .

اما برخلاف کشور های غربی، در جوامع شرقی به ویژه در افغانستان  صفاتی مثل آبرو ، شرف و عصمت بیشتر به روش وبرخورد زنان خانواده ها نسبت داده میشودوانگار این زنان اند که  به صورت مشخص مسوول حفاظت این ویژه گی ها بوده وگویا عزت خانواده فقط به کردار   آنان تعلق دارد.

 

در نهایت آن  زنان اند که از پوشیدن لباس تا طرز راه رفتن شان  را جامعه مرد سالار معین میکند وآنچه که به طعم زور گویان برابر نشد، دلیل بدون تردید مرگ زنان و دختران میشود.

بنابرین ناموس در کشور های مشرق ، به ویژه در کشور ما ربط مستقیم به زنان داشته و مردان به عنوان مالکین  زنان  حق مسلم بر زندگی آنان داشته و در صورت لزوم هم کشتن زنان جرمی پنداشته نمیشود.

با آنکه قتل های ناموسی را به هیچ عنوانی نمیتوان با احکام مذهبی ربط داد، ولی این پدیده ی مدهش وجنایت وانواع شقاوت های دیگر در برابر زنان، در افغانستان وبیرون از مرز های کشور ما  به شدت پررنگ است.

  بنابر گزارش سازمان ملل یکی از جلوه های خشن خشونت که منجر به قتل زنان میشود ، همین کشتن زنان زیر نام ناموس میباشد وهر سال پنج هزار  زن ودختر میان سنین 15 تا 44 سال قربانی این جنایت میشوند وبدون تردید هموطنان زیاد از ما نیز شامل این ارقام اند.

درضمن آمار انتشار نیافته و پنهان قربانیان  جنایت قتل ناموسی به قول اتحادیه مدافع حقوق زنان  ( "تر دفم" )   شاید به صد هزار انسان در سال  برسدومسلمأ با توجه به ساختار های اجتماعی افغانستان،صدها زن همدیار ما همچنان قربانیانی اند که صدای ایشان  به کسی نمیرسد.

اما چه زمانی  قتل ناموسی در میان مردم افغانستان  را ، مرتکبین ویاران آنان مؤجه میخوانند؟

* گرفتن زندگی زنان واعمال خشونت زیر نام ناموس وعزت در میهن ما زمانی مسلم شناخته میشود که زن ودختر خانواده ، یعنی دارایی بلاقید و شرط مردان خانواده ، نیاز به زندگی و حق نفس کشیدن خودرا نمایان سازند. به این مفهوم که ازقبول پیوند یا  ازدواج  اجباری امتناع کنند.

*  آرزوی تحصیل داشته وبرخلاف اوامر مردان خانواده وقواعد خانوادگی عمل کنند.

 در اجتماع روش وبرخوردی داشته باشند که مناسب حال ومیل خانواده ی آنان نباشد.

*  درخواست طلاق از همسران ایشان را بنمایند و در مواردی حتی طرز لباس پوشیدن زن ودختر و نیازمندی های کاملأ منطقی وانسانی اش سبب مرگ وبربادی وی میگردد.

* نه تنها این موارد بلکه؛  حتی شایعه و گمان نیز دلیل میشود تا مرد خانواده بصورت بسیار وحشیانه و فجیع جان زن ودختر خانواده ی خویش را بگیرد که مثال های بسیار زیادی حتی در آلمان که ما هستیم در میان هموطنان ما  دیده میشود.

زیرا رفتار خلاف  معیار هایی که قواعد و قوانین خانواده را میسازد ، خود دلیل آن میشود که مرد به عنوان مالک زندگی زن ، خودرا مستحق به قتل وی میشمارد وبدون کوچکترین تأملی دست به تیغ وتبر میبرد.

باآنکه افغانستان مدنیت شهرنشینی را در تمامیی نقاطش هیچگاهی همزمان تجربه نکرده است، ولی در ادامه سی سال اخیر زوال فرهنگی ـ اجتماعی کشنده ایرا را تجربه کرده است . بنابرین برعلاوه ی دیگر مصایب روابط وقواعد خانواده گی وسنت های آمیخته با خرافات شدیدأ و در تمامیی ساختار های بیرونی اجتماع اثرگذارگردیده  است، قواعدی که فقط برای مرد تمامیی حقوق را قایل است و زن فقط مسوول حفظ آبروی مرد وآنچه که در خانواده ها بنام شرف وحیثیت به رسمیت شناخته شده است ، می باشد.

تا اکنون دست کم من بر نخورده ام به اینکه مردی هم مسوول نگهداشت آبروی خانواده شناخته شود ورفتار وی در اجتماع مورد سوال باشد.

* بنابرین در کل قواعدی ایکه معیار های حیثیتی را در یک خانواده ی مسلمان افغانستان میسازد بیشتر از همه به جسم زن خلاصه میشود، یعنی یک دختر باکره توانسته است ، شرافت و حیثیت خانواده اشرا محفوظ نگه دارد.

*  افزون براین طهارت وپاکیزه گی یک زن از وجه قرابت جنسی با مرد سنجیده میشود وبا دریغ بار ها اتفاق افتاده است که زنان فقط با اتهام نزدیکی با مرد دیگر، جان خودرا از دست داده اند که بدون شک مثال های زیادی را حتی در نزدیکی های هرکدام مان دیده ایم وشنیده ایم.

در چنین وضعیتی مرد که خودرا مستحق گرفتن جان زن میپندارد، در دفاع از حیثیت وآبروی خود و خانواده ی خود دست به جنایت قتل میزند .

* به این شکل، در حفاظت  از قوانین پوسیده ومعیار های کهنه ی خانواده گی وعشیره یی  ،برای وقاحت عمل خود  توجیه دفاعی را عنوان میکند.

 این چنین افراد با دریغ از حمایت قانونی نیز در کشور های خود ایشان مثل سرزمین ما افغانستان برخوردار اند.

*با توجه به اینکه یکی دیگر از وجوه خدشه دار شدن حیثیت خانواده در رفتار زنان ودختران سنجیده میشود، یعنی زن ودختر مؤظف است تا تمامیی کنش ها واعمال خودرا منوط به آبروی خانواده دانسته و در سطح  همان قاعده ها هم نیازمندی های خودرا محدود نماید. در غیر آن، پایان بخشیدن به زندگی وی از جانب اعضای خانواده ، حتی از جانب مادران در همدستی با مردان خانواده طرح ریزی میشود.

* اما کشتن دختران خانواده در همین جا هم خلاصه نمیشود ، بلکه حتی اقارب مذکر دختر ودوستان مذکر خانواده نیز در کشتن زن شریک میشوند و در اعمال این جنایت با مباهات برخورد میکنند.

یکی از عوامل  دیگر گسترش دامنه ی جنایت قتل ناموسی در افغانستان  ، محدودیت های فهم جامعه  ازعلوم دینی است . اکثر هر آنچه را  که در اصل برخاسته از سنت های بسیار فرسوده میباشد با مذهب ودین یکی می گیرند. چنانکه مظفر همسر نسیمه زن جوانی از افغانستان ، پس از اینکه همسرش را در ماه جولای امسال در شهر مونشن آلمان  به قتل رساند ، در برابر روزنامه ی" بیلد " ادعا نمود که گویا اسلام این حق را به وی داده است.از نسیمه یک دختر سه ساله بر جا مانده است.

عوامل قتل ناموسی

ساختار اجتماعی ، روابط و معیار های سنتی بخشی از عواملیست که سبب قانونیت بخشیدن به جنایت قتل ناموسی میگردد.

* همچنان نقش جنسیت در اجتماع ، یعنی مرد به عنوان فرد حاکم و مقتدر وزن به عنوان فرمانبردار و به اصطلاح ضعیفه دلیل  دیگر ارتکاب به قتل ناموسی میشود، به این مفهوم که از زمانه ها پذیرفته شده است که زن باییست در چهار دیوار محکوم بماند و آنچه را که برایش اندرز داده  شده است گرامی بدارد.یعنی انسانی  حرف شنو، محتاط، و بدون آرزو و تمنا باشد.

* برای زنان  جوان احترام به خانواده ی شوهر فرض است حتی اگر با تلخ ترین وجه بی احترامی در برابرش صورت گیرد.

* زن مسلمان افغانستان باید کوهی از تحمل باشد وچیزی بنام قسمت را از اول بپذیرد.

* در کنار اینهمه  وطن ما ، افزون بر اینکه زن مسلمان بودن یکی از وجوه تفاوت های وی با انسانهای دیگر شناخته میشود ، مقوله ی دیگری بنام زن افغان بودن نیز اضافه میشود.

آنچه که ویرا از دیگران متمایز میسازد ، بنابرین این زن مؤظف است با احترام به همین عقاید و فرامین پوسیده ی اجتماعی تمامیی آرزو هایش را نابود کند و در سطح همان خواسته ها کاهش دهد که برایش از قبل تعین شده است.نپذیرفتن این معیار های یکی از دلایل مسلم قتل وی شمرده میشود.یعنی عرف وروابط قبیله ی پدر سالاریکی دیگر از عوامل  قتل ناموسی است .

به این مفهوم که  نه تنها ازدواج اجباری دختران خانواده بلکه امتناع از ازدواج زنان بیوه نیز با برادران شوهرویا وابستگان شوهر دلیل دیگری برای قتل زن بوده است.

طور نمونه میشود از کشته شدن زن جوان نذیره در برلین یادنمود.

قتل دلخراش این زن که در سال 2001 اتفاق افتاد ،این بود که پس از مرگ همسرش دربیماری سرطان، خواست خانواده افغان اواین بود که او با برادر شوهرش پادشاه که متأهل هم  بود ازدواج کند.

ولی این زن که مادر چهار فرزند میان دو تا یازده ساله بود از این پیوند امتناع ورزید.

اما پادشاه در همدستی با پسری از خانواده که مثل فرزند نذیره  در خانه ایشان بزرگ شده بود، ویرا در شب تحویل سال 2000 به 2001 به ضرب 50 کارد در سینه اش به قتل رسانید .

با توجه به اینکه زن در اکثر خانواده های مسلمان افغان حق آنرا ندارد تا همسر آینده اش را انتخاب کند، همچنان ابراز تمایلات جنسی حتی با همان همسر "بد اخلاقی" توجیه میشود.

* یکی دیگر از عوامل قتل ناموسی خواست حق تعین سرنوشت و زندگی از جانب زنان است.به ویژه زمانیکه زن در برابر مرد سنت گرا ویا هم خانواده ی به اصطلاح مذهبی وسنتی قرار میگیرد، خواست و آرزوی اشتغال در امور اجتماعی ، فرهنگی وهمچنان آموزش در رشته ی مورد علاقه اش دلیل بر این میشود که با رفتار خشونت آمیزی روبرو گردد که در حالاتی هم عامل قتل وی میگردد .

در چنین حالتی زن به دو نوع برخورد شبیه به هم مؤاجه میشود ، یکی تجرید از خانواده و عزیزان ودیگری هم مرگ حتمی وی .

در این هردو حالت زن قربانی  بلاتردید خشونت شمرده میشود، چنانچه قتل مرسل شانزده ساله  به وسیله ی برادرش در ماه می سال 2008.

در این قتل ما دو قربانی را مشاهده میکنیم، یکی مرسل که بدون شک قربانی سنت های انسان ستیز گردید وآن دومی برادرش احمد که زمان ارتکاب به این جرم هنوز بیست وسه سال داشت واین هردو به باور من قربانی ناموس داری سنتی گردیدند.

* روابط عشیره یی وقبیله گرایی عامل دیگر گرفتن جان زنان شمرده میشود، مشکلی که افغانستان شدیدأ درگیر آنست.این روابط سبب میشود تا زنان به انواع گوناگونی مورد خشونت قرار گیرند وحتی در مواردی زیادی مجبور به خودکشی وخودسوزی گردند.

* در مواردی هم مردان خانواده مرگ آنان را پیامد یک حادثه و تصادف نام میکنند و آنهم درصورتیکه هراس از پیامد های ناگواری داشته باشند.

* عامل دیگر قتل ناموسی نیز اتهام بستن ، شایعات دور و نزدیک وحتی گمان بردن به شمار میرود.در چنین حالاتی کافیست اگر همسران، پدران و اقارب مذکر دختران و زنان ، سوء ظنی داشته باشند .

* گاهی هم  هرگاه هم کسی شنیده باشند که گویا زن ویا دختر ایشان به مرد دیگری نگاهی دارد؛ این وضعیت خود سبب میشود تا زن راهیی جهنم بدگمانی گردیده وپس از زمانی تحملِ توهین و شکنجه های گوناگون حتی به قتل رسانده شود.

عاملین چنین قتل هایی  ، در اجتماع نیزبه دیده قهرمان دیده شده و افراد گویا باغیرتی پنداشته میشوند.

 قانون نیز درچنین موارد برخورد شایسته ای ندارد چنانچه در افغانستان قتل ناموسی آنهم در صورت اثبات آن فقط دوسال زندان در پی دارد.

*در هرصورت برای قتل وکشتن زنان و دخترانیکه گویا قواعد خانوادگی را شکسته باشند، برنامه ی دقیقی از جانب اعضای دیگر خانواده طرح میگردد.

روش مردانی که دختران نوجوان وهمسران ایشان را به قتل میرسانند با دریغ هیچگاهی جنایت خوانده نمیشود.

* زنان قربانی در برابر از هیچنوع امداد اجتماعی برخوردار نمیشوند ومردان زمانی آبروی خودرا منزه میدانند که دست به چنین یک جنایت وبی آبرویی زده باشندوخون بریزند.

سال 2008 گزارش ها حاکی از گسترش خشونت در افغانستان بود ، به قول دکتور ثریا صبحرنگ فعال حقوق زنان وعضو کمیسیون حقوق بشر افغانستان در گفتگویی با رادیو "سلام وطندار"  در بیست و 26 دسمبر سال 2008  خورشیدی:

"به اساس گزارشهاییکه ازچهارده ولایت کشور از کمیسیون های حقوق بشر به دست آوردیم،  طی سال 2008م تنها دربخش زنان 2558 قضیهء خشونت علیه زنان،  ثبت وراجستر گردیده و ازجمله 72 مورد خودسوزی، 27 واقعهء خودکشی،7 2  مورد قتل های ناموسی، 1364 واقعهء لت وکوب که شامل عدم پرداخت نفقه، اخراج از منزل،  ممانعت از فعالیت های اجتماعی وغضب ملکیت ها، 64 مورد تجاوزجنسی و158 مورد فرار ازمنزل می باشد."

راه های برون رفت از این بن بست

 چنانکه تذکار یافت ، قتل های ناموسی پیامد شماری از باور ها ، اعتقادت و همچنان معیار های سنتی در کنار مشکل مردسالاری در کشور های شرقی به ویژه در وطن ما افغانستان است.

* بنابرین باید ارزش های حاکم در جامعه با جدیت بازنگری گردیده وبر رابطه های انسانی ومواد کنوانسیون حقوق بشر وفق داده شوند.

این ارزش ها زمانی میتوانند که تغییر نمایند که سه تغییرمهم در فرد به وجود آید.

اول اینکه تغیر در فهم وی از ارزش ها به میان آید و این زمانی ممکن میشود که نکته ی دومی وارد عمل شود،یعنی علم ودانش رفیق فرد گردد ونکته ی سومی شناخت از ارزش های علمی وعملی کردن آن در کوچکترین موارد ورابطه ها می باشد.به این ترتیب علم ودانش جا گزین خرافه وپندار گردد.

* گام دومی خودشناسی در زنان ومادران است. یعنی زمانی که زن آموخت تا به جسم خودش احترام بگذارد ودوست داشتن خانواده اش را در دوست داشتن از جسم خودش آغاز نماید، آنگاه است که میشود امیدوار به تغییر ارزش های حاکم سنتی وخرافی گردید.

سپس هنگامی که فرد این را  بیاموزد که جسم وی نیز دقیقأ مثل وجود مرد خواهشات غریزه یی دارد که باییست ارضاء گردند، یعنی زن نه ماشین تولید نسل است ونه هم کارگر بدون دستمزد، بلکه مانند مرد تمایلات انسانی دارد.

* در اینجا حمایت مادران که خود زمانی قربانی  سنت های کهنه بوده اند شرط است.مادران باییست در برابر ازدواج اجباری دختران ایشان ایستادگی نمایند وپدران نیز اینرا بدانند که ، عقد دختر ایشان با مرد ناشناس وبیگانه یعنی مورد تجاوز قرار دادن عمدی دختران ایشان به وسیله ی یک مرد بیگانه ، آنهم در ادامه ی یک عمر خواهد بود. امری که  شدیداً منافی قوانین بشری وانسانی است.

* برادران ومردان خانواده بیاموزند که احترام به انسان برمبنای کدام معیار ها وویژه گی ها استواراست وبه قول معروف آنچه برای خود نمی پسندند برای زنان و خواهران خویش نیز روا مدارند.

* یکی دیگر از راه های برون رفت ازاین منجلاب نفی تحمل ناسالم میباشد یعنی اینکه در نخستین بارای که زن مورد خشونت وتوهین قرار گرفت ، طلب امداد از مراجع مسوول بنماید ، زیرا در صورت تحمل وپایبندی به سنت ها ویا هم بنابر دلایل دیگری، امکان بروز خطر بزرگتری میرود .

چنانکه صدیقه زن جوان هموطن مان که مورد سوء ظن همسرش قرار داشت، با آنکه آن مرد  مرد ازماهها بدینسو ویرا تهدید به سوازنیدن صورت با روغن داغ می کرد ، رابطه آن دو ادامه یافت. تا آنکه در پی یک مشاجره خانواد گی،  آن مرد دست به اسلحه برده وویرا با دو شلیک مجروح کردو در پی آن نیز جان خودش را گرفت.

همتم بدرقه ی راه کن ای طایر قدس

که دراز است ره مقصد ومن نوسفرم

 

آویزه ها:

http://de.wikipedia.org/wiki/Ehrenmord

 

http://www.frauenrechte.de/tdf/index.php?option=com_content&task=view&id=771&Itemid=126

 

http://www.dw-world.com/dw/article/0,,4510120,00.html

 

http://www.ehrenmord.de/doku/eins/2001_Nezara_Z.php

http://www.ehrenmord.de/doku/acht/2008_Morsal_O.php

 

http://www.salamwatandar.com/index.php?option=com_content&task=view&id=2621&Itemid=31

http://www.ehrenmord.de/doku/acht/2008_Sadiqua_M.php

 

 

Neues Textfeld >>

 

گفتگوئی با نادیه فضل شاعر،نویسنده و فعال حوزه زنان از افغانستان

http://www.campaignforequality.info/local/cache-vignettes/L80xH79/arton3981-1c952.jpghttp://www.campaignforequality.info/img/img-title-bullet2.gifنشانه های امید درشکل گیری جنبش برابری طلبی زنان افغانستان

6 اردیبهشت 1388 - گفتگو: حمید حمیدی - نسخه قابل چاپ

تغییر برای برابری -

تصور گروهی بر این بود که، پس از سقوط طالبان که دوره حکمرانی آنان یکی از تاریکترین دوران تاریخ سیاسی افغانستان بود، وبا شکل گیری حکومت جدید در افغانستان، زندگی مردم افغانستان نیز مسیر نسبی رشد و پیشرفت را به خود خواهد گرفت و مردم افغانستان پس از حدود سه دهه مشقت و نابسامانی و خسارات فراوان انسانی و مادی،امنیت و آسایش مورد نیاز را که سالیان طولانی از آن محروم بودند،باز خواهند یافت و شاهد رشد نسلی خواهند بود که فردای میهنشان را با صلح و دوستی و عدالت دوباره بسازند.

متاسفانه این آمال ها و آرزوها به مانند خوابها ورویاهای دست نیافتنی بودند که محقق نشد و دیری نگذشت که تلاش مقامات دولتی این کشور،در تحکیم مجدد افراطیون مذهبی، به ویژه طالبان و دیگراحزاب اسلامی،شرایط را بسوی تداوم مشقت ها ونابسامانی مردم افغانستان سوق داد،که در این میان، زنان افغانستان همانند زنان بیشماری که ازافراطی گری و نابرابری در دیگر کشورها رنج می برند، پرداخت کننده گان این نابرابری ها و ستم گری ها هستند. اما بخش زیادی از زنان افغانستان،امروزدیگر آن زنان آرام و بردباری که فرهنگ مردسالار و زن ستیز،در طول تاریخ حقوق آنها را نادیده می گرفت و به آنها ظلم می نمود نیستند.خوشبختانه با تلاش های صورت گرفته،می توان نشانه های امید را در شکل گیری جنبش برابری طلبی زنان افغانستان مشاهده نمود.

خانم نادیه فضل یکی از این زنان است، ایشان یکی از زنان شاعر ونویسنده ی افغانستان است که سالهاست اززادگاه خود افغانستان بدور است،اما این دوری مانعی برای تلاشهای وی برای شکل گیری مطالبات زنان برای برابری جنسیتی ندارد.

سروده های ایشان در رسانه های برون مرزی افغانستانی ها منتشر شده است.ایشان همچنین دودفترچه سروده های خود، "پرنیان خیال" و "جوانه های سبز غزل" را منتشر نموده اند. شامل بر موارد فوق، ایشان نوشته های فراوانی را پیرامون رنج ها و آلام زنان هم میهنش که تلاشی برای تحقق برابری وعدالت می باشد،منتشر نموده است.

یکی از آخرین نوشته های ایشان،فراخوانی است تحت عنوان"سنگسارآغازی برای اندیشیدن" و هم چنین دیدگاه ایشان پیرامون قوانین زن ستیزی که در روزهای اخیر به تصویب رسیده وفراخوان آن توسط گروهی از زنان افغانستان منتشر گردیده است. گفتگوی مرا با او می خوانید- حمید حمیدی

حمید حمیدی: با سلام به شما خانم فاضل و سپاس برای پذیرش این گفتگو، اجازه بدهید صحبت را از همین فراخوان شما آغاز کنیم. چرا سنگسار را برگزیده اید؟ آیا در افغانستان پدیده سنگسار زنان زیاد مشاهده میشود؟

نادیه فضل:با درود به شما وسپاس؛ درواقع سنگسار به مفهومی که از قوانین برخواسته از مذهب اسلام میشناسیم،در افغانستان آنچنان وجه عام را هنوز به خود نگرفته است "هنوز" را آگاهانه یادآور میشوم زیرا جمعیتی که اکنون برای ما فقط بدبختی آورده اند و آنهم، همه زیر نام دین و مذهب میتوان ترویج این وحشت را نیز انتظار برد؛ ولی زنان هموطن من با جنبه ی دیگر این وحشت نامیمون در تمام مسیر زندگی ایشان قدم به قدم رفته اند وگریسته اند.

و یعنی سنگسارمتداوم لفظی در اجتماع وخانواده .

به باور من کنش های گوناگونی که تا حال وممکن هم در آینده، دست و پاگیر زنان وخواهران من هست وشاید هم باقی بماند ،همه را میتوان زیر همین واژه یعنی" سنگسار" آورد؛ زیرا زنان از دیر ها تا هنوز درد وجراحت زیادی را، از توهین های مکرر،از اهانت شدن های متداوم واعمال خشونت وزجر در خانواده،دراجتماع وسرانجام در تمام زندگی تابا اتهام بستن ها،تنبیه بدنی وحتی کشته شدن ، اینها همه را متحمل شده اند و همه ی اینگونه شقاوت ها خود نوعی ازاعمال سنگسار است که برزنان تحمیل میشوند واین مظالم حتی جبنه طبعیی به خود گرفته است.

بنابرین مبارزه واندیشه کردن در این راه و براین محور کمتر از آن نخواهد بود که در برابر سنگسار برخیزیم وعمل نماییم در ضمن هدف من در این فراخوان تنها زنان همدیار خودم نیستند،زنان مسلمان کردستان،ایران،ترکیه مصر،لبنان وکشور های عربی وسرزمین های مسلمان دیگرهمه و همه زن هستند وروبرو با این پدیده خشن اجتماعی که با جلوه دادن دینی بدان حتی قانونی و روا هم پنداشته میشود.

ما زنان مسلمان سراسر جهان باید همصدا دربرابر تمام قوانین و احکامی که حق زندگی و انسانی مارا سلب میکند به مبارزه جدی وفراگیر بپردازیم واحدی را حق ندهیم که زیر نام دین و مذهب برما ناروا بدارند.

حمید حمیدی:از سخنان شما اینگونه درک می شود که نابرابری وظلم مسلط بر زنان میهن تان بسیار گسترده ووسیع است، آیا این وضعیت برخواسته از همین سی سال جنگ است ویا در قبل هم مناسباتی بود که نیروی زنان را نادیده می گرفت؟

نادیه فضل:وسعت اعمال خشونت برزنان ما واقعأ دردانگیز است .در افغانستان معجونی از اوامر دینی ،خرافات،سنت،رابطه های اجتماعی وفرهنگی همه و همه کنار هم تأثیر گذاربرروند زندگی زنان ماست. از آنجا که با تأسف آمار بیسوادی نیز در افغانستان به ویژه در جامعه ی زنان ما خیلی بالاست بناءَ به بسیار سادگی میشود از احساس آنان به خصوص از باور های آنان استفاده سوء برد؛ همین هم هست که زنان ما تفاوت های میان مسایلی که از آنان به بسیار آسانی حق زیست انسانی را میگیرد واوامر واقعی دینی را نمیدانند،در ضمن خود زنان نیز با باور به اینکه جنس مظلوم هستند بخشی از زندگی را برخود تنگ میسازند،شما در کمتر سخنرانی ونوشته ی هموطنان ما میابید که نگویند و ننویسند "زنان مظلوم افغانستان" من همیشه از خودم پرسیده ام چرا مظلوم؟

اول خود همین" مظلوم"خطاب کردن به انسان توهین عریان است واز این گونه ها. ویا تلقین زنان به وفاداری خود راه ِ دیگریست در اسیر ساختن زنان. ببینید زنان فقط با پایبندی به همین امر چه از خودگذری های نیست که متقبل نمیشوند وچه درد های نیست که برخود نمی پذیرند واما در نهایت پاداش اینهمه فقط یک عمر ندامت کشیدن است و بس. اینها ومثل این مسایل خیلی زیاد اند که برای زنان ما حلقه وزنجیر شده اند.

در پاسخ به سوال شما؛ رفتن بسوی قرون وسطی مسلمأ یکی از پیامد های سی سال جنگ در افغانستان است ولی مصایب زنان افغانستان نتیجه ی سی سال جنگ به هیچ وجهه نمیتواند باشد، چنانچه درکل تمامیی مصیبت های که دامن گیر مردم ماست. در کشور ما جمعی بسیار کوچک ، محدودی ومعدودی از تمامیی وجوه خوش زندگی برخوردار بودند، ولی کابل ومراکز چند شهر بزرگ افغانستان هیچگاهی مثال کل افغانستان نیستند.

عوامل زیادی در این ناگواری ها اثرگذار بوده است که یکی آنهم فقرفراگیر در افغانستان است، فقر دلیلی بوده که مردان و زنان ما دسترسی به ابتدایی ترین امکانات زندگی نداشته اند وسیطره ی ملا وملاچه ها هم در وطن ما دور از دقت نباید بماند ، مصیبت حکمروایی ملا در افغانستان یکی دیگراز دلایل نرفتن جوانان ما به مکتب بوده است، دوری از تعلیم و سواد انسان را وادار میسازد که بدوی بیاندیشد ودر محدوده های روستا وتفکر روستایی وقبیله یی هم باقی بماند بناء میتوان گفت که مصیبت حاکم بر زندگی زنان ما خیلی پیش تر از این سی سال جنگ پیشینه دارد وبسیار هم دردانگیز.

حمید حمیدی: با توجه به سخنان شما پس نگاه برزنان افغانستان هم باید در همین حوزه ها باشد؟ درست است؟

نادیه فضل: دقیقأ؛ در افغانستان نگاه بر زنان را حتی میتوان منحصر به مناطق نیز دانست، ما گوشه هایی داریم که در همان محدوده ی تفکر مذهبی ایشان، احترام نسبی به زنان دارند مخصوصأ وقتی زنان به سن بالاتراز چهل وپنجاه گام میگذرانند وبسوی پیری میروند با احترام ویژه ی با آنها برخورد میشود،ولی همین زنان خود در بسیاری اوقات درد سری میشوند برای خانمهای جوان مخصوصأ عروس های ایشان،بدون اینکه فکر کنند که تحمیل رنج درد برآنان وتحمل همه ناهنجاری ها در گذشته ی آنان در جوانی کمر خودایشان را نیز خمیده است.

همچنان ما مناطقی داریم در جمعیت مردم پشتون ما که حتی تا دم مرگ مرد صورت همسرش را دیده نمیتواند واین بانوان خود هم از نشان دادن صورت ایشان خجالت میکشند ویا وقتی شوهری میمیرد،برادرش حق ازدواج با آن خانم را دارد واجازه نمی دهند که زن از خانواده ی آنان برون شود ،البته با آنکه این رسم تنها در میان هموطنان پشتون ما بیشتر مروج است ولی در جمع ملیت های دیگر هم فراوان دیده شده است.

بنابرین میشود گفت که اگر کلی ببینیم نگاه مرد وخانواده بر زن در افغانستان به گونه ایست که آنها زنان ودختران خانواده را جزء مال ،دارایی وملکیت خویش می پندارند وتا حال هم شدیدأ مروج است که زن بهایی می شود برای پرداخت وام وقرضه مردان ویا هم در بدل جنایت مردان زنان را به عنوان خساره می پردازند وهمچنان در ازدواج ها زنان را "عوض" یا به اصطلاح ما "بدل "می کنند واکثراین قربانی ها دختران زیر سن هستند وحتی کودکان که بعدأ در خانواده ی دوم ایشان در اکثر موارد تا پایان عمر اذیت میشوند و شکنجه تقریبأ روال روزمره گی را در سرنوشت آنان می گیرد ولی فکر میکنم که پرداختن بیشتربراین مشکلات از حوصله این صحبت کوتاه ما بیرون است.

حمید حمیدی: خُب اگر خیلی دور نرویم و بر دوره تاریک طالبان نظری بیافکنیم، تأثیرات مصایب آن روزگار در زندگی امروز زنان افغانستان تا چه حد مشهود ومحسوس است؟

نادیه فضل:به باور من شماری از طالبان فقط لباس عوض کرده اند ودر تبانی با روشنفکرنماهای ما در اصل نه تنها زندگی را بر زنان زندان ساخته اند بلکه برای مردان ما نیز زندگی را به جهنم محض مبدل نموده اند، بنابرین طالبان در صحنه سیاسی افغانستان وجود نامریی ولی بسیار جهت دهنده ی دارند.

تنها اگر به زحمات شبانه روزی رییس جمهور کرزی در سالهای اخیر درترغیب غربی ها برای مباحثه ومذاکره با طالبان وبه قول خودایشان " طالبان میانه رو" توجه کنیم و سیر قهقرایی ایکه سیاست در افغانستان می پیماید، بدون شک اثباتی برحضور طالبان در افغانستان می باشد.

این نوع حضور دایمی مسلمأ در زندگی زنان تأثیرات سوء زیادی از خود به جا میگذارد، تا حال از کشته شدن زنان فعال سیاسی تا شکنجه ی روانی زنان با کشتن مردان خانواده های آنان وپسران ایشان همه و همه را شاهد هستیم،دولت اما بازهم زار زار فریاد میکشد"طالبان میانه رو..."

حمید حمیدی: میتوانید برای نمونه به مواردی اشاره کنید:

نادیه فضل:آخرین قتل نامردانه وزبونانه ی یک بانوی فعال ویک مادر" خانم اچکزی" خود نمادی از تاریک اندیشی وزبون پروری نیست چیست؟ وبعد ناله و زاری برای کشانیدن طالبان به میز مذاکره ...

ویا تیزاب پاشی سال گذشته بر صورت دخترکان بیگناه مکتب در ولایت قندهار خود زبان گویای آنست که ما با چگونه فاجعه ی درگیر هستیم وباز هم تلاش دولت در همکاری با جنایتکاران.

ویا اینکه یک وزیر تحصیل کرده ودر گذشته روشنفکر افغانستان، برای جلب توجه مذهب فروشان حتی باری ادعا کرد که گویا" در خانه اش پنج دانه جای نماز داشته است " من ندانستم که شمار داشتن جای نماز در روشن شدن ارزش انسان بودن چه نقشی خواهد داشت ودر ضمن شما به گونه ی از فرهنگ دو رویی و حتی چندین شخصیتی مواجه میشوید اینها همه بدون تردید در تار شدن زندگی زنان خیلی تأثیر گذار است ومسلمأ طالبان و حضور طالبان در ساختار دولت افغانستان با چنین کنش هایی به سادگی روشن است وبعد تأثیرگزاری بر روند زندگی زنان را فقط از همین یکی دو مثال میتوان با سادگی دید.

ودر ارتباط اعمال خشونت وجنایت برزنان ناشی از فقر فرهنگی،عوامل تأثیرگذارسنتی،وحضور طالبان و نیروهای عقب گرای دیگر باید بگویم که؛

ما متأسفانه حتی گروه های واقعی وفعال زنان نداریم که جنایات اعمال شده برزنان را بتوانند پیگیری نمایند ،تقبیح نمایند و منسجم بدون توجه به تفاوت های بی مفهوم قومی وزبانی در برابر این مظالم بیاستند،امروز اگر یک زن هموطن در آن گوشه به وسیله ی این درنده خوها قربانی میشود فردا درگوشه ی دیگر درنده ی گلویش را میدرد...

بنابرین ما هنوز هم با طالبان وطالبانیزم درافغانستان درگیر هستیم ودر اینجا زن، مرد وهر زنده جان دیگری درامان نخواهد ماند. ولی وسعت تاریکی در زندگی انسانهای همدیار من فراتر از فاجعه ی طالبان است ما با انواع افراطی گری ها مواجه هستیم،از گروه های مافیایی مذهبی تا ملاچه های بیسواد وجاهل وروابط سنتی بسیار فرسوده ی دیگر،درکنار آن کشیده گی های اجتماعی وقومی همه و همه فقط بر آلام زنان میافزاید ... . حمید حمیدی: اما در افغانستان حضور زنان در مجلس در مقایسه با کشور های همسایه کم نیست و 25درصد کرسی های مجلس در اختیار زنان می باشد. فکر نمیکنید که این گامی بسوی پیشرفت باشد؟

نادیه فضل:بدون شک داشتن کرسی ها و آنهم با این درصدی ودر مملکتی با ساختار های اجتماعی وسنتی ایکه اکنون افغانستان دارد نه تنها گامی بسوی پیشرفت است بلکه خود پیشرفت است، ولی سوال در اینجاست که آیا این زنان با تلاش وفعالیت خود به این کرسی ها رسیده اند ویا انتصابی اند واگر انتصابی اند چه روابط ومسایل در انتصاب آنان به این کرسی ها نقش داشته اند؟

اول اینکه تلاش برای دیموکرات جلوه دادن دولت افغانستان با مجلسی، با همین گونه جلوه ی بیرونی از جانب کشور های دخیل در موضوع افغانستان ، گامی بود دست کم به تناسب گذشته درخور توجه.

ولی شمار کم این بانوان هستند که واقعأ دلسوزانه برای زنان وهموطنان ایشان فعالیت میکنند امااکثر زنان مجلس وابستگی های حزبی وقومی دارند واین وابستگی ها خود سبب تنگ شدن محدوده کاری آنهاست در ضمن نه تنها در مجلس، بلکه در عرصه های دیگر نیز فعالیت های اینگونه زنان فقط به درد خود ایشان میخورد، برای دیگران هرگز کار ساز نیست.

فکر کنید ما وزارت مسخره ی زنان داریم که به هیچ گوشه ی از مشکلات زنان پرداخته نمیتواند فکر میکنم این "خواهران " فقط برای ارضای خودایشان در این وزارت مصروف اند، به پرونده ی زنان زندانی افغانستان که فقط به جرم سرپیچی از اوامر مردان زندانی اند هیچکدام از این خانم ها رسیدگی نمیکنند فقط اگر قرار باشد که مأموری از سازمان ملل ویا سازمانهای دیگر برای بررسی به چنین مواردی وارد افغانستان شود، یکباره داد وفریاد این خانمها دنیا را میپیچد وپس از چندروزی کاملأ فراموش میشود، فکر میکنم زنان ِ نیمه سیاسی افغانستان نیز از مردان ِ نیمه جان سیاسی افغانستان مزدور شدن و مزدور باقی ماندن را خوب فراگرفته اند وبسیار عالی هم نقش بازی میکنند بنابرین حضور زنان در مجلس افغانستان برای من فقط شکل تزئینی دارد نه واقعأ کارساز.

حمید حمیدی:درارتباط به قانون احوال شخصیه اهل تشیع نظر شما مشخصأ چیست؟

نادیه فضل: حتمأ ازورای رسانه های بیرون مرزی ما متوجه شده اید که دانشمندان واهل نظر هموطن ما از مردم شیعه مذهب افغانستان نیزبا این وقاحت ابراز مخالفت نموده اند ومن نیز در نخستین روز ایکه از این قانون شنیدم درورای نوشته ی انزجارم را ابراز داشتم.

در افغانستان حدود شاید بیش از هزار نفر نباشد که راه تجارت دینی را ودرآمد سرسام آوری از این بابت را خوب آشنا شده اند وهمین چندتا مردگونه ها با وقاحت های گوناگون ایشان فقط آبرویی برای هیچ انسانی از وطن من در سطح جهان نمانده اند، اینها همه ی روابط را وجهه دینی میدهن ،در حالیکه اعتقاد من اینست که دین وقداست مذهب باید در سینه ها پاک بماند نه درقفسه های مغازه های این ملا ها.

من جانب دار یک حکومت "سیکولار" یعنی طرفدار جدیی جدایی دین از سیاست هستم، زیرا دولت دینی مجبور است قواعد مذهبی را رعایت و عملی نماید مثلأ طرح و تصویب قوانینی مثل همین رسوایی چندروز پیش به نام قانون احوال شخصیه اهل تشیع.

زیرا حضور ملا های تنگ نظر در عرصه سیاسی زمینه ساز ده ها رسوایی دیگر از این قبیل میشود واین واپس گرایان با طرح چنین قوانینی حتی جرأت تجاوز بر بستر خواب آدم ها را نیز دریغ نمیکنند وصفای عشق ومحبت را به بگو مگو ها دینی مبدل میکنند.

برزنان افغانستان از ده ها سال مردان تجاوز کرده اند درصدی ازدواج های اجباری در افغانستان کم نیست یعنی اینکه این زن ها به اجبار با مردان بیگانه نکاح میشوند تمام عمر مورد تجاوز قرار میگیرند وسکوت مرگباری در تمام زندگی آنان را زیر نام حفظ ننگ و نام خانواده همراه میماند، در افغانستان زنان کجا جرأت دارند به این مرد نماها "نه" بگویند واگر "نه" بگویند در همان نیمه شب ویا لحظه ایکه غریزه ی شهوانی مردنما طغیان میکند آیا پیش آقای وکیل مدافع اسلام "محسنی قندهاری " باید رفت وباررسوایی را جلو وی انداخت؟ برای من طرح این قانون جنایت است وآنهاییکه از چنین قوانین خصمانه در برابر زنان دفاع میکنند زیر هر نام ونشانی که باشد جانی وخیانت پیشه یی بیش نیستند .

حمید حمیدی:با آنکه رییس جمهور افغانستان پس از فشار های جامعه ی جهانی اعلام نمود که در این قانون تجدید نظر خواهند کرد، باردیگر از سوی مقامات افغانستانی(احتمالأ ریاست مجلس) اعلام گردید هیچ کس این قانون را نمیتواند تغییر بدهد، فکر میکنید که آیا واقعأ ریاست جمهور تا این حد هم صلاحیت نخواهد داشت؟

نادیه فضل: ببینید، اول اینکه خودش تهوع آور است که رییس جمهور یک کشور ناخوانده امضاء میکند که من در این ادعا تردید دارم، کسی که برای دوباره آوردن طالبان از هیچ تلاشی حذر نمیکند برایش حقوق انسان هم اهمیتی ندارد ولی سخنان آقای محسنی در جاهایی به جاست، به طور مثال: در قانون اساسی افغانستان، این کشور رسمأ اسلامی خوانده شده است؛ بنابرین قوانین شرعی را بدون چون و چرا میتوان در این کشور جاری ساخت، من در همان اول در طرح پیشنویس مخالفتم را هم در یک نوشته ی و هم در اجلاسی که در آلمان به همین مناسبت در شهر "گیسن"برگزار شده بود اعلام داشتم.

هراس من هم در همین نکته بود که ملا هایی از وجود چنین ماده ای در قانون اساسی افغانستان می توانند به سادگی سوء استفاده نمایند.ولی آقای محسنی وهمراهان ایشان تمام قانون را فکر میکنم نخوانده اند ،در قانون اساسی افغانستان ماده هفتم به صراحت آمده است که : "دولت منشور ملل متحد،معاهدات بین الدول ،میثاق های بین المللی که افغانستان به آن ملحق شده است واعلامیه جهانی حقوق بشررا رعایت میکند." اما آقایان مذهب فروش افغانستان فراموش میکنند که سلب حقوق زنان نقض صریح حقوق بشر است.

یا در ماده بیست و دوم میخوانیم: "هرنوع تبعیض وامتیاز میان اتباع افغانستان ممنوعست." با آنکه من با استفاده واژه ی اتباع در قانون شدیدأ مخالفم وپیشنهاد من در آن هنگام هم تبدیل این کلمه به "شهروند"بود ولی صرف نظر از این؛سوال در اینجاست که با قوانین تبعیض آمیز شرعی در برابر زنان دولت افغانستان با توجه به همین ماده چگونه برخورد می نماید؟

در بند دوم ماده بیست و چهارم قانون اساسی افغانستان تذکر رفته است که: "آزادی وکرامت انسان از تعرض مصؤن است."

با تجویز قانونی تجاوز برزنان، با مجاز دانستن مردان درایجاد ممانعت بر زنان ایشان وموارد دیگر ما تعرض صریح بر حریم زندگی انسانی زنان را با مجوز قانونی میبینیم که با قانون اساسی افغانستان در تضاد مستقیم قرار میگیرد.

سرانجام به باور من ملا های مثل محسنی قندهاری فقط از کم سوادی شهروندان افغانستان سوء استفاده نموده وتلاش بر ادامه حیات طفیلی ایشان را مینمایند همین... ورییس جمهور کرزی هم که برای جلب توجه چند تا از این دین فروشان و با توجه بر اینکه قانون احوال شخصیه اهل تشیع را به دقت توجه نکرده اند، مطمئینأ از مواد مهم دیگر قانون اساسی کشورش هم شاید آگاهی ندارند که من برای ایشان خیلی متأسفم.

حمید حمیدی : اجازه می خواهم از شما سپاسگزاری نمایم،و با امید به تحقق برابر حقوقی زنان با مردان در سراسر جهان،گفتگو را به پایان برسانم.

نادیه فضل:منهم از شما سپاسگذارم واز انجمن ها و اتحادیه های بانوان ایرانی که با اعلامیه صریحی با ما همراهی وهمصدایی ایشان را اعلام داشته اند؛امیدوارم با هم بتوانیم روزی در کشور های خودمان برابری و زندگی انسانی را تجربه کنیم ودیگر در پاداش به خیانت های مردان زمامداردر مهین های مان ، ما درد بی آبرویی نکشیم.

 

* این گفتگو در این نشانی برای بار اول منتشر شد.

http://www.campaignforequality.info/spip.php?article3981

 

امروز صبح.doc
Microsoft Word-Dokument [155.5 KB]
زنان عربستان سعودی.doc
Microsoft Word-Dokument [38.0 KB]

نادیه فضل هستم، متولد شهر کابل

تحصیلاتم را دررشته حقوق و علوم سیاسی در کابل به پایان رسانیده ام و از 29 سال به اینسو در آلمان زندگی می کنم.

سه کتاب شعر از من منتشر شده است.

پرنیان خیال

جوانه های سبز غزل

ابرها بر شانه

یک کتاب کودکان را از آلمان به فارسی برگردان کرده ام به نام.

به روز شنبه سمس به خانه برگشت

از سال 1992 در عرصه های رسانه یی فعالیت دارم.

نوشته های زیادی از من در رسانه های درون مرزی و برون مرزی منتشر شده شده اند.

بیشترین نوشته هایم بر محور زندگی زنان است.

در این صفحه حتمآ نوشته های پیشینم را هم می خوانید.

در ضمن از چهارده سال به اینسو در رادیو صدای آلمان کار می کنم.

دوست دارم این صفحه خانه ی گرم صمیمت و تبادل نظر من و شما باشد.

با مهر

نادیه فضل

 

Druckversion Druckversion | Sitemap
© Nadia Fasel